سفارش تبلیغ
صبا ویژن

شب قدر در قرآن به اوصاف زیر توصیف گشته است :

- شب  نزول قرآن (قدر /1)

-شب نزول فرشتگان ازهرامر (قدر /4)

-شب جداسازی امور (دخان /4)

- شب مبارک (دخان /5)

- شب خیر (قدر /3)

- شب سلام (قدر /5)

نزول قرآن وتکون انسان 

قرآن نزول خود را با اسماء الهی  پیوند داده است بنابراین نزول قرآن یعنی تجلی اسماء الهی بر  زمینیان به خصوص انسان (حشر /18-20)

در شب قدر اسماء الهی در زمین تجلی می یابد درواقع شب قدر هم ظرف و هم حجاب وحفاظ این ظهور است اسمائی که با انسانیت انسان در بدو خلقت پیوند خورد وآدم چون علم اسماء آموخت خلیفه خدا شد (بقره /30)پس در شب قدر  واقعه علم آموزی گوهر انسانی تکرار می شود وشب قدر شب تکون علمی وتربیت ربانی گوهر وجوهر انسانی است واز این روست که شب سرشت وتقدیر نام دارد  این تقدیر تربیتی است ولذا در هر شب قدر هرکس به میزان ظرفیتی که کسب کرد ه گوهر انسانی او با آینه اسماء الهی شدن ارتقاء می یابد 

نزول فرشتگان 

نزول فرشتگان  و روح از امر  پایین آمدن از عالم امر و ورود به عالم ماده است وامر خدا در قرآن یکی ویکباره دانسته شده است (قمر /50)(بقره /117)

بنابراین نزول فرشتگان وروح از عالم امر یعنی از عالم وحدت و ورود درعالم کثرت دنیوی  

دنیا و عالم کثرت که به تعبیر فلسفی عالم ازدحام وبه تبع تعارض است در شب قدر با حضور ویژه فرشتگان وپیوند با عالم وحدت تعارض وازدحامش رنگ می بازد و رنگ وبوی وحدت می گیرد 

جدا سازی امور

جدا سازی امور عالم یعنی نشستن ونشاندن هر چیز درجای خود، در طول سال در عالم دنیا جابجابی های بسیار می شود وخیلی چیزها در جای خود نیستند شب قدرگوهر عالم دنیوی را تنظیم مجدد می کند ومجموعه جهان  را به تنظیمات اولیه بر می گرداند 

از جمله توابع کثرت وعالم دنیا ازدحام  ودر هم تندیدگی ودر هم پیچیدن امور وآشفتگی احوال واوضاع است وپرتو افکندن نور وحدت وبا حضور وسلام فرشتگانی که از عالم امر ووحدت هستند این پیچش وآشفتگی از هم گشوده می شود وبا قرار گرفتن هر چیز در جای خود وسیلان نظم برخاسته از وحدت امور سامان می یابد واگر شب قدر در عالم دنیوی نبود نه فقط حیات انسان که جهان به فساد وفروپاشی می رفت وکثرت تغییر وتحولات عالم کثرت ودنیا بدون شب قدر زمینه فساد ودر هم پاشیدن آن را فراهم می کرد ولذا شب قدر فقط قدر و بازگشت به حد واندازه اصیل انسان  نیست بلکه شب قدر واندازه کل عالم دنیا وکثرات وشب قدر حیات دنیوی است

شب مبارک

شب قدر شب مبارکی است چون درپرتو گرفتن اسماء الهی، انسان حیات وخلقت جدید می یابد وسخن تبارک الله خداوند  تجلی می کند (غافر /64) همچنین نزول فرشتگان از عالم امر ووحدت وورود در عالم کثرت   برای تهنیت وتبریک وسلام دادن به گوهر انسانی  نیز هست  لذا شب مبارکی است که فرشتگان در شب ارتقاء وحودی گوهر انسانیت برای عرض تبریک وارد عالم کثرت می شوند 

شب خیر

تجلی برکت الهی وسلام فرشتگان با خود خیر می آورد ولذا شب قدر شب خیر در مقابل شب شر است در قرآن  آمدن  شب در مواقع معمولی  با عارضه شر توصیف شده است(فلق /3) واما شب قدر شب خیر است واین یعنی شب از عارضه اولی خود فاصله می گیرد وتبدل پیدا می کند  لذا از جمله دلائل اصالت خیر در جهان وناپایداری وزوال شرور شب قدر است که خیر  وبهتر از هزار ماه است و اگر شب قدر نبود جهان را شر احاطه می کرد وتنفس در فضای دنیوی ناممکن می شد وسرّ این که قدر در شب است نه روز نیز همین است که شرور در نبود نور روزانه زمینه تحقق بیشتر دارد لذا مرکز وثقل ظهور شر که شب باشد  انتخاب شده تا غلبه خیر وکنار زدن شر  عمیق تر والبته آشکارتر باشد

شب سلام 

شب سلام در برابر شب یا روز نحس است شب قدر تا صبح سلام است وسلام وصف وقول وگفتار خداوند (یس /58)و سخن  بهشتیان است (مریم /62)واین یعنی شب قدر شبی است که قول سلام الهی تجلی می یابد وشبی  از جنس حضور بهشتی است






تاریخ : سه شنبه 98/3/7 | 3:54 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

از علی بارها وبارها گفته ایم وشنیده ایم اما همچنان با علی فاصله داریم وعلی را نمی شناسیم یک دلیل شناخت اندک ما  عظمت روح علی است که به تعبیر حافظ عنقاء را بلند است آشیانه 

اما دلایل دیگر بازگشت به ما و کوتاهی وکم کاری وجستجو نکردن حقیقت وجودی علی ودلخوش بودن به صرف مهر علی و توهم شناخت علی  دارد  و درد ناکتر این که بیشتر از مرگ وشهادت علی می گوییم ومی شنویم تا از زندگی علی علیه السلام  

اسفناکتر این که  که امام علی  را گاه وبلکه بسیاری مواقع  در سطح نازل فهمهای ظاهری وکوچک ونگاه های قومی وقبیله ای یا حزبی وجناحی خود پایین  می آوریم در حالی که به بیان ناب مولوی

 کار پاکان را قیاس از خود مگیر

 گرچه باشد در نوشتن شیر وشیر

وسوگمندانه گاه معرفی علی را به کسانی می سپاریم که درشناخت وشناساندن انسان های متوسط عاجزند چه رسد بزرگ انسانی چون علی سلام الله علیه 

به این دلایل است که ما گنج بی پایان اعتقاد به امام  علی را داریم واما در فقر معرفتی علی به سر می بریم فقرشناختی که خود علت بسیاری از بحران های فکری وعملی وفردی واجتماعی ماست وبرای شناخت وشناساندن مولا علی حداقل شرایطی باید لحاظ شود که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

یک- تمرین انسان شناسی در سطوح پایین تر از امام علی ودرک وفهم بزرگی بزرگانی که در سطوح پایین تر از علی هستند به خصوص کسانی که کوشیده اند آینه ای از جمال وکمال علی باشند شناخت فرهیختگانی چون مولوی ،حافظ ،سعدی ،ابن سینا وسایر فحول تاریخ فرهنگ وانسانیت این دیار که  شناخت  این بزرگان ووام گرفتن از اندیشه وسخن اینان عقل وجان  را مستعد وآماده معرفت به مقامات وانسان های بالاتر چون علی می سازد وقطعا بایکوت کردن وفراهم نکردن شناخت فرهیختگان فرهنگ ایرانی اسلامی در رسانه ها علاوه بر جفای در حق آنان  ومردم سد ومانعی در شناخت شخصیت هایی چون امام علی است به فرض  سالهاست صدا وتصویر  انسان شناسانی چون علامه  محمد تقی جعفری که هم درباره مولوی وهم امام علی تحقیقات مفصل ارائه نموده اند  در صداوسیما منعکس نمی شود  

دو-شناخت قرآن خصوصا مبانی انسان شناسانه قرآن وفهم مفاهیم بلند انسانی که قرآن برای انسان کامل مطرح می کند مثل خلیفه الهی وروح خدا وکلمه الهی بودن واز آنجا که قرآن تبیان کل شی ونور تابنده ای است که در پرتوش به عظمت ها وعظیم ها می توان دست یافت لذا شناخت علی با نور قرآن میسور می شود 

سه - مطالعه وتدبر مستمر در متونی چون نهج البلاغه که انعکاس دهنده بخشی از عظمت علی هستند و البته در ورود به مثل نهج البلاغه نیز  بنا را براین بگذاریم که  از علی چیزی نمی دانیم واگر غیر این باشد نهج البلاغه خواندمان هم سر سری خواهد بود

استاد مطهری در کتاب عدل الهی و همچنین مقدمه کتاب سیری در نهج البلاغه خاطره شیرین ودرس آموزی را مطرح می کند ومی نویسد :در دورانی که سطوح عالی حوزه را می گذراندم در تابستانی به اصفهان رفته  بودم و هم مباحثه ام  (آیت الله متتظری)  از من  خواست  که در درس نهج البلاغه میرزا علی آقا شیرازی شرکت کنیم 

 استاد مطهری می نویسد: اول اکراه داشتم وفکرمی کردم با سطح معلوماتی که دارم  وبه تعبیر خودش کفایه (ازکتب سطح عالی حوزه ) می خوانم بدون استاد نهج البلاغه را می فهم  ونیازی به استاد  ندارم اما بعد از حضور در درس حکیم  میرزا علی آقاشیرازی  که به تعبیر شهید مطهری در چندین رشته علمی متبحر بود تازه فهمیدم نهج البلاغه امام علی را نمی شناختم 

چهار - ومهم تر از همه خودرا وعمل خویش را به عمل علی نزدیک سازیم که خود  فرمود : مثل من نمی توانید بشوید اما کمک من باشید با تقوا و ورع وتلاش ودرستی (نهج البلاغه نامه 45)

مسئولان ما گاه مثل علی با مردم بگویند که رفتاری که با پادشاهان دارید با من نداشته باشید وازترس من در حضور م ظاهر سازی نکنید وحرف حق را به من بگویید که من مصون از اشتباه نیستم مگر خدا حفظ کند

 (نهج الیلاغه خطبه 216)

 وای علی  درباره خود چه می گویدو به جامعه چه می آموزد؟ وآن گاه  ما درمیان خود از انسان های متوسط به مراتب پایین تر از امام علی  چه بت سازی هایی می کنیم وآنان را فوق نقد می نشانیم  ! 

پدران ومعلمان  و روحانیون از علی بیاموزند که مشفقانه به فرزندش در نامه اش خطاب می کند اگر روش واستدلال پیشینیانت را درشناخت خود وتکالیف ووظایف نمی پسندی خود تحقیق وجستجو کن وفقط مراقب باش مشغول شبهه بافی نشوی(نهج البلاغه نامه 31)

آری علی بزرگ به حسن عزیز  چنین می گوید وچنین دین وایمانی که بر تحقیق وآگاهی استوار است را از او می خواهد وما چگونه ایم در برخورد با سئوال ومساله اعتقادی وغیر اعتقادی  جوانان وچقدر ما از درک علی دوریم وهزار نکته وحکمت ودرس زندگی دیگر  که اگر فهم شوند ومورد عمل قرار گیرند فرد وجامعه قوام خواهد گرفت






تاریخ : دوشنبه 98/3/6 | 4:36 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

طبق گزارش قرآن در آغاز خلقت انسان وقت  رونمایی از این خلق جدید وهنگامه معرفی انسان از ناحیه خداوند متعال به فرشتگان اتفاقاتی افتاد وسخنان مهمی بین خداوند وفرشتگان وشیطان رد وبدل شد از جمله  خداوند فرمود: آدم را خلیفه خود در زمین قرار دادم وبه فرشتگان خطاب کرد به او سجده کنند وبه آدم که علم اسماء آموخته بود فرمود به فرشتگان از علم خود گزارش دهد وفرشتگان اعتراض کردند که نسل آدم در زمین فساد وخونریزی می کنند چرا به این موجود آن  منزلت واختیارات را دادی ؟

خداوند پاسخ داد من چیزی می دانم که شما نمی دانید وشیطان سجده نکرد وبرتری خودرا به رخ کشید والبته مطرود در گاه الهی شد وبلافاصله اولین ضربه را به آدم زد واورا به خطا کشاند تفصیل این گزارش در سوره های( بقره و اعراف وطه) آمده است ودر قرآن اگر غیر از همین یک گزارش دقیق وبسیار در س آموز از حیات انسان نبود برای عظمت وعبرت وحکمت ومعرفت گیری کافی بود

از میان انبوه نکات این گزارش به یک نکته با توجه به یک نقطه از آن می پردازم وآن جمله مهم خداوند در پاسخ به اعتراض فرشتگان است که فرمود : من می دانم آنچه شما نمی دانید واین سخن در گزارشات مربوط به خلقت انسان بسط وتفصیل داده نشده  وراز سربه مهری گشت که هرکس از ظن خود تفسیری از آن نمود

اما در جای دیگر قرآن ودر گزارش زندگی یوسف پیامبر  در اواخر سوره یوسف جمله ای از یعقوب در جواب اعتراض برادران به شدت محبت وبی تابی او در قبال یوسف نقل می شود که مشابه سخن خداوند متعال است یعقوب می گوید: من از خداوند چیزی می دانم که شما نمی دانید این دو سخن هردو در پاسخ اعتراض به توجه وعلاقه است

سخن اول در جواب اعتراض فرشتگان به عنایت خداوند به انسان وسخن دوم در جواب اعتراض برادران یوسف به علاقه پدر به یوسف در  تشابه وهمسانی این دو سخن اولین نکته ای که مطرح است این که رابطه عاشقانه متعالی مورد حسد دیگران بوده است علاقه خدا به انسان وعلاقه یعقوب به یوسف ومطلب مهم تر که در این تناظر در  کشف معنای سخن خداوند در بدو خلقت  بیشتر به کار می آید این که محور زندگی یوسف بر عشق یعقوب به یوسف استوار است یوسفی که به نوعی ثمره واثر یعقوب است

لذا در باره نسبت خداوند متعال وانسان نیز  می توان گفت قبل از آنکه انسان بخواهد وبتواند دم از عشق خود به خداوند بزند این خداست که عاشق انسان این خلق واثر خود است خداوند البته عاشق خود واوصاف خود ومهر ورز به آثار ومخلوقات خود  است وانسان اصیل  به خاطر پیچدگی وکمالی که دارد  می تواند  در حایگاه برتر وبه عنوان معشوق خداوند قرار گیرد

لذادرس مهم و شوق انگیز ودرعین حال پرابهت وپر مسئولیتی که حاصلمان می شود این که این اول  خداوند  بود که به انسان اصیل عشق ورزید عشقی که نه از جنس نیاز که فوق نیاز است وعلمی که خداوند از آن گفت علم عشق بود علمی که به تعبیر حافظ در دفتر نباشد و فهم این نوع عشق وعلم البته کار چندان سهلی نیست در هر صورت باید قدر این عنایت غرورین را بدانیم وبه دقت ودرستی پاسبان وپاسدار وسپاسگزارش باشیم وتمام تلاش انسان رسیدن بالفعل به این مرتبه رشک انگیز باشد که  همان فراتر از عاشقی یعنی معشوق خداوند شدن  است






تاریخ : دوشنبه 98/2/30 | 2:37 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

طبق گزارش قرآن در آغاز خلقت انسان وقت  رونمایی از این خلق جدید وهنگامه معرفی انسان از ناحیه خداوند متعال به فرشتگان اتفاقاتی افتاد وسخنان مهمی بین خداوند وفرشتگان وشیطان رد وبدل شد از جمله  خداوند فرمود: آدم را خلیفه خود در زمین قرار دادم وبه فرشتگان خطاب کرد به او سجده کنند وبه آدم که علم اسماء آموخته بود فرمود به فرشتگان از علم خود گزارش دهد وفرشتگان اعتراض کردند که نسل آدم در زمین فساد وخونریزی می کنند چرا به این موجود آن  منزلت واختیارات را دادی ؟

خداوند پاسخ داد من چیزی می دانم که شما نمی دانید وشیطان سجده نکرد وبرتری خودرا به رخ کشید والبته مطرود در گاه الهی شد وبلافاصله اولین ضربه را به آدم زد واورا به خطا کشاند تفصیل این گزارش در سوره های( بقره و اعراف وطه) آمده است ودر قرآن اگر غیر از همین یک گزارش دقیق وبسیار در س آموز از حیات انسان نبود برای عظمت وعبرت وحکمت ومعرفت گیری کافی بود

از میان انبوه نکات این گزارش به یک نکته با توجه به یک نقطه از آن می پردازم وآن جمله مهم خداوند در پاسخ به اعتراض فرشتگان است که فرمود : من می دانم آنچه شما نمی دانید واین سخن در گزارشات مربوط به خلقت انسان بسط وتفصیل داده نشده  وراز سربه مهری گشت که هرکس از ظن خود تفسیری از آن نمود

اما در جای دیگر قرآن ودر گزارش زندگی یوسف پیامبر  در اواخر سوره یوسف جمله ای از یعقوب در جواب اعتراض برادران به شدت محبت وبی تابی او در قبال یوسف نقل می شود که مشابه سخن خداوند متعال است یعقوب می گوید: من از خداوند چیزی می دانم که شما نمی دانید این دو سخن هردو در پاسخ اعتراض به توجه وعلاقه است

سخن اول در جواب اعتراض فرشتگان به عنایت خداوند به انسان وسخن دوم در جواب اعتراض برادران یوسف به علاقه پدر به یوسف در  تشابه وهمسانی این دو سخن اولین نکته ای که مطرح است این که رابطه عاشقانه متعالی مورد حسد دیگران بوده است علاقه خدا به انسان وعلاقه یعقوب به یوسف ومطلب مهم تر که در این تناظر در  کشف معنای سخن خداوند در بدو خلقت  بیشتر به کار می آید این که محور زندگی یوسف بر عشق یعقوب به یوسف استوار است یوسفی که به نوعی ثمره واثر یعقوب است

لذا در باره نسبت خداوند متعال وانسان نیز  می توان گفت قبل از آنکه انسان بخواهد وبتواند دم از عشق خود به خداوند بزند این خداست که عاشق انسان این خلق واثر خود است خداوند البته عاشق خود واوصاف خود ومهر ورز به آثار ومخلوقات خود  است وانسان اصیل  به خاطر پیچدگی وکمالی که دارد  می تواند  در حایگاه برتر وبه عنوان معشوق خداوند قرار گیرد

لذادرس مهم و شوق انگیز ودرعین حال پرابهت وپر مسئولیتی که حاصلمان می شود این که این اول  خداوند  بود که به انسان اصیل عشق ورزید عشقی که نه از جنس نیاز که فوق نیاز است وعلمی که خداوند از آن گفت علم عشق بود علمی که به تعبیر حافظ در دفتر نباشد و فهم این نوع عشق وعلم البته کار چندان سهلی نیست در هر صورت باید قدر این عنایت غرورین را بدانیم وبه دقت ودرستی پاسبان وپاسدار وسپاسگزارش باشیم وتمام تلاش انسان رسیدن بالفعل به این مرتبه رشک انگیز باشد که  همان فراتر از عاشقی یعنی معشوق خداوند شدن  است






تاریخ : دوشنبه 98/2/30 | 2:36 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

انسان مثل هر مخلوق دیگری وجودش آمیخته از مرگ وزندگی است روزی به دنیا می آید وروزی می میرد ودر طول زیست دنیوی نیز از حیات مطلق برخوردار نیست بلکه چون حیات او محدود وآمیخته رنج ها ونقصان هاست به نوعی در ترکیب و آمیزش مرگ وزندگی به سر می برد و در رمضان ودرحال روزه داری مومن در ساعات طولانی بخش مهمی از دریچه حیات دنیوی را به روی خود می بندد ولذا به نوعی به استقبال نوعی از مرگ ونیستی خواسته ها  می رود واین موضوع چند لازمه ونتیجه وثمره مثبت دارد 

نخست این که دراین روند آدمی بخشی وگونه ای از نیستی ومرگ را آگاهانه می چشد ولذا ترس از مرگ ومقدمات آن مثل گرسنگی وتشنگی درانسان کم  می گردد واز ابهت مرگ در نظر مومن کاسته می شود والبته زمینه درک ساحات بالاتر حیات نیز برایش فراهم می گردد 

دوم این که مومن  با خوردن وآشامیدن طبق برنامه الهی ونه طبق خواسته نفسانی گوهر مرگ وزندگی را در اختیار می گیرد وبر حیات ومرگ دنیوی فائق می شود وبرتری می یابد

وبرای کسانی که به مراتب والاتر معرفت وقوف می یابند مفهوم وماهیت مرگ وزندگی روشن تر  می شود وآن این که مرگ وزندگی با اذن الهی رخ می دهد نه عوامل طبیعی مثل گرسنگی وتشنگی یا سیری وسیرابی همان که ابراهیم گفت :

وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ 

و آنکه او طعامم مى  دهد و سیرابم مى  کند

وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ 

و آنکه مرا مى  میراند سپس زنده ام مى  کند(شعراء/79،81) 

سوم این که انسان مومن با تجربه آگاهانه دو روی مرگ وحیات به حقیقت وگوهر وجودی خود بیشتر واقف می شود وواقعیت مرکب از مرگ وزندگی وهستی ونیستی  خودرا بهتر ادراک می کند به فطرت خود نزدیک می شود فطرتی که در شکاف مرگ وزندگی شکل گرفته است که اصل فطرت نیز به معنای نوعی شکاف است وپی می برد که وجود او از شکافی که دو طرف مرگ وزندگی دارد تشکیل شده است ولذا آرزو وهوس وتوهم جاودانگی دنیوی را کنترل کرده واز بین می برد 

توهم جاودانگی در بدو خلقت نیز دامن گیر حضرت آدم شد وشیطان با وعده جاوادنگی اورا به خوردن درخت منهی وسوسه نمود َ 

پس شیطان ، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند ،  گفت : پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید ، یا از جاودانان شوید .(اعراف /20) 

لذا روزه داری انسان را از این توهم بیرون می برد ومی آموزد که آدمی حیات حقیقی وغیر مخلوط به مرگ را در ساحتی فرای دنیا جستجو  کند






تاریخ : دوشنبه 98/2/23 | 1:29 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.