سفارش تبلیغ
صبا

عید به معنای بازگشت است وعید فطر یعنی بازگشت به فطرت اما چرا عید رمضان عید فطر لقب گرفته است؟

 مومن با یک ماه روزه داری به فطرت خود باز می گردد فطرتی که نهاد شناخت و دلبستگی به حقیقت است رکن روزه داری صبوری است صبر دربرابر خواسته های نفس، با صبر انسان از ظاهر خود به باطن خویش سیر می کند وفطرت همان باطن انسان است ولذا در قرآن نیز از تزکیه باطن در مقابل دفن باطن سخن به میان آمده است 

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا 

بی تردید کسی که نفس را رشد داد ، رستگار شد .

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا 

و کسی که آن را دفن کرد  شکست خورد  .(شمس 9-10) 


و تزکیه یعنی رشد دادن وقتی به باطن توجه شد این باطن در ظاهر نمود وبروز می یابد یعنی رشد می کند مثل دانه ای که وقتی آبیاری می شود از باطن خاک سر بر می آورد وراه رشد در پیش می گیرد وانسان با توجه به باطن، فطرت پنهان را به روی خاک وجود خود می آورد فطرتی که هسته اصلی انسان ومحل شهود وتجلی حق و آگاه به عهد ها با حق واوصاف حق  است 

فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا 

سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است .(روم /30) 

و به رو آمدن فطرت یعنی رشد انسان ودرمسیر   رستگاری قرار گرفتن او ست که رستگاری انسان در رسیدن به خداست وفطرت است که هم خدا وهم راه رسیدن به او را می شناسد وفقط فرصتی وتوجهی می خواهد تا به سمت نور الهی جهش کند آن گونه که دانه زیر خاک در توجه زارع وکشاورز از خاک بیرون می آید وخودرا  سمت خورشید و آسمان  می کشد   وروزه رمضان حکم آبیاری فطرت را دارد

? وبه قول حکیمانه مولوی:

 

این دهان بستی دهانی باز شد 

 تاخورنده لقمه های راز شد 

در بستن دهان جسم دهان فطرت گشوده می شود وفطرت ودر پی آن نفس با گرفتن مائده معنوی جان می گیرد و بالا می آید  وعید رخ می دهد که فرمود :


اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِّنکَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ 

 خدایا ! ای پروردگار ما ! برای ما از آسمان سفره ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما ، و نشانه ای از سوی تو ; و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی .(مائده /114) 


خوشا آنان که روزه دار واقعی بودند و باطن الهی وفطرت خود را دراین ماه آب و جلا داده و از رزق های آسمانی گرفتند که امروز عید حقیقی دارند واز رستگارانند ،عید فطر بر همگان مبارک






تاریخ : جمعه 97/3/25 | 1:36 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

چندی پیش آقای صادق زیباکلام در شبکه چهار سیما از شکست روشنفکری دینی در ایران امروز گفت و این سخن اگر واقعیت هم نداشته باشد حداقل آرزوی چند طیف سیاسی وفکری است 

بخشی از این آرزومندان  در درون حوزه روشنفکری  قرار دارند کسانی  از روشنفکران  اصل عنوان روشنفکری دینی  را تناقض آلود می دانند  و روحیه نقد واصلاح که اساس روشنفکری است را با دین متکی بر اصول ثابت ناسازگار واین پروژه را از پیش شکست خورده می دانند و با اظهار نظر جدید آقای زیباکلام به نظر می رسد ایشان متمایل به این دسته گشته است 

گروه دوم سیاست مدارانی هستند که با هر نوع اندیشه اصلاحی  در تضّاد با منافع خود مشکل دارند ودر دهه های اخیر بیشترین فشار را برای حذف این جریان به عمل آوردند و دسته سوم سنت گرایانی هستند که اساسا اصلاحگری  دینی را  که به نوعی جوهره روشنفکری دینی است را نمی پذیرند وقبول ندارند وفهم آنها از دین بشدّت محافظه کارانه وفاقد هر نوع تحول اساسی است 

و اما آیا روشنفکری دینی درایران پروژه ای شکست خورده است ؟واگر آری آیا این شکست برای جامعه  مفید است یا مخرّب ؟

در جواب  سئوال از شکست جریان روشنفکری باید گفت هم آری وهم نه آری از آن جهت که تشتت درونی در راس این جریان نوعی از هم گسیختگی را در این جریان پدید آورده است و ریشه آن هم به اختلاف بین مطهری وشریعتی به عنوان دو نماد ورهبر مهم جریان روشنفکری  دینی در دهه چهل وپنجاه باز می گردد

از زمانی که حسینیه ارشاد به عنوان محفل روشنفکری دینی دچار اختلاف فکری شد ضعف این جریان آغاز شد وبعداز انقلاب  با حضور  یافتن بخشی از جریان روشنفکری دینی در قدرت  ودرمقابل نقد ومخالفت بخش دیگر غایب از قدرت بر روش های سیاسی سیاستمداران با سابقه روشنفکری دینی این تضاد ها را عمیق کرد وامروز روشنفکری دینی از استراتژی  واحد وهماهنگ درونی حداقل بین بزرگان خود بر خوردار نیست وهمین عامل نوعی شکست این جریان شده است 

 اما جواب نه نیز صحیح است به دلیل این که روشنفکری دینی نیازی حیاتی برای دین داری در عصر مدرنیته است وتا دین ومدرنیسم در جامعه حضور دارند روشنفکری دینی نیز هست وزنده است و البتّه ممکن است کارایی لازم ومورد توقع را به دلایلی که اشاره شد نداشته باشد

 اما پاسخ سئوال دوم ، باید اذعان داشت که  شکست یا ضعف روشنفکری دینی  پیامدهای بشدت منفی ومخرب برای جامعه دینی ما دارد واز مهم ترین آنها می توان به بی بهره شدن حاکمیت  وجامعه از راهکارهای فکری این جریان از سویی ودر تنگنای سیاسی واجتماعی قرار گرفتن روشنفکران دینی از سوی دیگر  وهمچنین رشد جریان متحجر دینی در حاکمیت و رشد جریان سکولاریسم در بدنه جامعه وجوانان در غیاب جریان روشنفکری دینی  اشاره کرد

لذا باید دانست که ضعف و انحطاط روشنفکری دینی  اصلا به نفع جامعه نیست روشنفکری دینی که دغدغه دین و زندگی در جهان امروز را باهم دارد اگر از بین رود هم دین ضربه می خورد ضربه ای سخت وهم اجتماع وحیات اجتماعی سیاسی دچار بحران خواهد شد و متاسفانه علائمی از هردو آسیب امروز هویداست که دین واجتماع ما امروز متضرر از ضعف وبه حاشیه رانده شدن جریان روشنفکری دینی گشته است غلبه تحجر در نهادهایی از حاکمیت واستیلای  فکر سکولار ی در محافل علمی  ودانشگاهی پیامد های شوم ضعیف شدن جریان روشنفکری دینی است 

 وبالاخره  در جامعه ای که سیاست ودیانت هردو در آن نقش اساسی دارند وترکیب این پدیده مهمی به نام انقلاب اسلامی را پدید آورده است انقلابی که در درجه نخست با همراهی وپشتیبانی فکری واتحاد عملی رهبران آن یعنی روشنفکران ومصلحان دینی پدید آمد در بقایش نیز به وجود وهمراهی وهمدلی وتعامل سازننده بزرگان جریان روشنفکری دینی اعم از حوزوی ودانشگاهی و سیاست مدار وغیر آن نیازمند است






تاریخ : سه شنبه 97/3/22 | 10:33 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 در چند روز تعطیلات فرصتی شد تا سخنرانی برخی از بزرگان از جمله علاّمه جعفری را درباره امام علی علیه السلام مجدد وبا دقت بیشتر گوش فرا دهم که با  سخنانی عمیق ،حکیمانه وتفسیری انسانی وجهانی از امام علی که به واقع شخصیت جهانی دارد  مواجه گشتم واما درکنار شعف از  شنیدن مطالب متعالی ، حسی تلخ و حسرت آلود به من دست داد حسی که از وضعیت رسانه های انحصار گرای رسمی حاصل شده  است از این که می بینیم   شناساندن این  چهره جهانی در تاویل وتفسیرهای انحصارگرانه وتنگ نظرانه  وفاقد دید وسیع وانسانی به اسلام وامام علی  گرفتار گشته است  واین رویه نه فقط در باره امام علی که درباره اکثر اصول واستوانه های دین اسلام جاری است 


   در عصری که از سیاست تا اقتصاد وفرهنگ جهانی گشته وهمه ایده پردازان وصاحبان مکاتب می کوشند انسانی ترین وجهان شمول ترین قرائت را از مکتب خود ارائه دهند گرچه در واقعیت گاه گوهر جهان بینی شان از یک قریه وقلعه فراتر نمی رود آن گاه شناساندن شخصیت های به حقیقت جهانی  چون علی علیه السلام (به گواهی تجلیل متفکران با عقاید مختلف ومتضاد از ایشان  ،مثل  مادام دیالافوا فرانسوی یا  جانین شاعر آلمانی یا شبلی شمیل ماتریالیسم یا پاولویچ مورخ روسی یا کارلایل فیلسوف بزرگ انگلیسی یا جرجی جرداق وجرحی زیدان نویسندگان برجسته مسیحی و...) در مثل صداوسیما  به تریبون ها وتریبون دارانی سپرده شده  است که اغلب علی (ع)  را در حد شعارهای سطحی وانحصاری می بینند ومی شناسانند

در حالی که از سخنان بزرگان آشنای با اندیشه های بشری ومعتقد و آگاه به ابعادی از شخصیت علی (ع) چون علامه جعفری شهید مطهری ، دکتر شریعتی واستاد الهی قمشه ای وبسیار دیگر از دانشمندان ومتفکران جهانی اندیش در صداوسیما خبری نیست والبته اندیشه جهانی و اندیشمندان جهانی اندیش ویژگی هایی دارند وحداقل آن آشنایی با ادبیات جهانی  وبزرگان اندیشه در ملل مختلف است و بزرگانی چون علی (ع)آن قدر عظمت دارند که تاریخی ومجموعه ای از اندیشه ها باید باکمک هم اورا بشناسند وشناساندن دقیق وعمیق چون علی(ع) احاطه بر اندیشه های بزرگ را می طلبد موضوعی که  در دهه های اخیر مدیریت کار نابلد و سیاست زده صداوسیما  نادیده گرفته است ونتیجه آن ارائه فهمی بشدت محدود از شخصیت ها واصول سترگ وجهان شمول اسلام گشته است 

البته این همه قصور وتقصیر وبلکه ظلم بزرگ امثال صداوسیما در حق فرهنگ ودین این دیار نیست حاتم بحشی در واگذاری آنتن رسانه ملی به سخنرانانی های سطحی وبیشتر احساسی وسانسور تحلیل ها  ونگاه عقلانی وعمیق به دین و کنار زدن متفکران برجسته دین شناس واز آن سو ترویج  افراطی مداحی وشبه آن جفای دیگری است که امثال صداوسیما  بر دین ودینداران این سرزمین خصوصا نسل جوان وتشنه دانستن روا می دارند






تاریخ : شنبه 97/3/19 | 2:16 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 امام علی (ع)تفسیر عملی وعینی اسلام محمدمصطفی  (ص)است واگر علی (ع) نبود در طول زمان ها ودر تردید افکنی مدعیان، بشر  در فهم حاق دین محمد(ص) فرو می ماند 

 علی (ع)و  سکوت وصبر ش در دوره عزلت تحمیلی ، علی (ع)و حاکمیت انسانی او در دوره خلافتش دنیایی از معرفت بر تارک تاریخ می پاشد تا بشریت  قلبش مقلوب فهم های قلابی از دین نشود وقلب قرآن واسلام را بی تقلب بفهمد وبشناسد 

اگر سخن علی (ع) خطاب به  کارگزار ارشدش و نگاه متعالی  او به انسان وحقوقش نبود، دیده ها در فضای کج تابی و کج فهمی های متعصبان در شناخت اسلام انسانی سرگر دان می ماند که فرمود :

 [ مر دم دودسته اند: دسته ای برادر دینی تواند، و دستهدیگر در آفرینش با تو همانند  گناهی از ایشان سر می زند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بردستشان می رود.  به خطاشان منگر، و از گناهشان در گذر،چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید وگناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آنکه بر تو ولایت دارد از تو برتر است، و خدا ازآن که تو را ولایت داد بالاتر، و او ساختنکارشان را از تو خواست و آنان را وسیلت آزمایش تو ساخت](نامه 53 نهج البلاغه )

 اگر علی (ع) وبانگ او برافسر ارشدش اشتر نبود بشر یت درشناخت سیره حاکم اسلامی در غبار افکنی های راشدی واموی وعباسی وسایر مدعیان دچار فتنه ها وشبهه ها می شد  که فرمود  [ از مردم آن را از خود دورتر دار و با اودشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید، که همه مردم را عیبهاست و والی از هرکسی سزاوارتر به پوشیدن آنهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی و باید، آن راکه برایت پیداست بپوشانی](نامه 53 نهج البلاغه )

اگر نبود علی (ع ) وعدالت بی نظیرش در نظر وعمل 

اصالت وحقانیت حقوق بالسویه مالی مردم در حکومت اسلامی پامال امتیاز طلبی عربیت متعصب ونگاه جفاکارانه اموی وعباسی وفهم معوج صفوی وامثالهم می شد که فرمود :


[اگر مال از آن من بود، همگان را برابر میداشتم

تا چه رسد کهمال، مال خدا است.](خطبه 126 نهج البلاغه )

واگر صلای رسای علی (ع)به کارگزار اجحاف گرش نبود  عدالت قضایی اسلامی و اصل برابری انسان ها همه بدون ملاحظه نسب ونسبت در برابر قانون  در تاریکی فروزی های رانت بازی و ویژه خواری های خود برتر بینان مدعی در طول تاریخ تا به امروز اصطلاحی ابتر وابکم می شد که فرمود :

[به خدا اگر حسن و حسین چنان کردند که توکردی از من روی خوش ندیدندی، و بهآرزویی نرسیدندی، تا آنکه حق را از آنان بستانم و باطلی را که به ستمشان پدید شده نابود گردانم](نامه 41نهج البلاغه )

اگر علی (ع)نبود قدرت طلبان مدّعی دین به جای حاکمیت مردمی دینی سلطنت مقدس را در نظر به قلب ها قالب می کردند آن گونه که در عمل چنین کردند واین آزاد اندیشی وآزادگی علی (ع) بود که  باطل السحر مسحوران قدرت در طول تاریخ شد که فرمود :

[پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید...

پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت بازمایستید، که من نه برتر از آنم که خطا کنم، ونه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدامرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.]

(نهج البلاغه /خطبه 216)

خلاصه اگر علی (ع) نبود اسلام در چنبره جاهلیت نو شده بعد از پیامبر (ص)ودرتعصب عربی واشرافیت اموی وتلبیس عباسی گرفتار می شد واگر علی (ع) نبود قدرت طلبان  عدالت و آزادی  دینی را به مسلخ قداست ادعایی می بردند وحقوق انسان در حصار تعصب وخود برتر بینی قبیلگی یا هم قبله گی نای نفس کشیدن آزاد نداشت ودر یک کلمه اگر علی (ع) نبود شاید اسلام بود اما منهای انسان






تاریخ : سه شنبه 97/3/15 | 8:19 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

بارحلت امام خمینی گرچه نهضت ونظامی که او بنیانگذارش بود از حرکت باز نیستاد اما در نبود ایشان آفات وصدمات وآسیب های جدی بر  شجره انقلاب اسلامی وارد شد که در این میان  یک آفت زیان بار تر از سایر آفات بود و آن  عبارت بود از غلبه ونفوذ تحجر در ارکان واضلاع نظام و تاثیر گذاری این جریان در سیاست وجامعه  با اشکال جدید بود که  زیان های بسیار بر کشور ومردم وارد ساخت

جریانی  که امام همواره از جهالت و خیانت آنان می نالید که فرمود :

خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.*

 واز فرصت طلبی آنان  و ظهورشان در شکل جدید خصوصا با ژست انقلابی بیم می داد ومی فرمود :

دیروز حجتیه‌ایها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند! 

اما بعد از رحلت امام  انقلاب او شاهد ظهور ونشو ونضج متحجران در ارکان حساس وتصمیم ساز گشت از عرصه فرهنگ تا اجتماع وداوری های حساس تا ارکانی از سیاست ومدیریت در خدمت جریان تحجر قرار گرفت

 جریانی که درزمان خطر ومبارزه یا مبارزه را تحریم کرده بود ویا حداقل ساکت بود ودر دوران دفاع مقدس غیبتی نابخشودنی در عرصه جنگ داشت بعد از امام با ظاهر انقلابی گری تریبون ها ومناصب مهمی را در تصرف گرفت ومهم ترین ضربه ای که به نهضت مصلحانه وانسانی امام خمینی زد نفی وتضعیف فکری وعملی جمهوریت نظام بود این جریان با قرائت استبدادی وعقب افتاده از نظام اسلامی وارکان آن ناامیدی و بی اعتمادی های فراوان را زمینه ساز شد همچنین با نگاه بسته به مقولات فرهنگی وجلوگیری از تضارب آراء باعث  ایستایی وعدم رشد اندیشه های مصلحانه و جامعه ساز اسلامی گشت 

این جربان همچنین با طرد یا تکفیر افکار ومتفکران ومصلحانی که در ایجاد انقلاب وترویج اسلام مصلحانه تاثیر بسزایی داشتند مثل دکتر شریعتی وآیت الله طالقانی وحتی شهید مطهری و امثالهم 

 عقبه های به روز تفکر انقلاب اسلامی را مورد هجمه قرار داد  و با تخریب حواریون امام ، انقلاب  ونظام را در  بهره گیری از نیروهای با سابقه و فکور در مضیقه وفشار قرار داد و در عرصه علوم اسلامی نیز در حالی که امام خمینی در کنار فقه جواهری به فقه پویا بها می داد وحوزه ها را به نگرش های نو در اجتهاد فرا می خواند که در فضای عقلانیت محوری به بار می نشست جریان تحجر با  بی اعتنایی  وبلکه با بایکوت نظرات امام در این باره به ترویج وتثببت  اخباری گری ونفی عقلانیت دینی به اشکال مختلف پرداخت 


اسفناک تر ازهمه این که همه این ها نیز به نام انقلاب انجام شد البته مردم معتقد به انقلاب اصیل بارها به جریان مذکور نه گفتند اما با این همه این جریان  همچنان قدرت نفوذ خود را از دست نداده است و به طرق مختلف وبه جد در پی تحمیل جمود بر انقلاب ونظام است وبه نظر می رسد مانع مهم داخلی  در حرکت پیش رو انقلاب اسلامی همین جریان است وتا این جریان در  تصمیم سازی ها حضور دارد انقلاب با مانع و خطر جدی از درون مواجه است

*منشور روحانیت (پیام امام خمینی به روحانیت در اواخر عمر شریفشان )

**همان






تاریخ : دوشنبه 97/3/14 | 5:39 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.