سفارش تبلیغ
صبا

قبل از انقلاب اسلامی عالمان حوزوی روشن بین و روشنفکران مسلمان دانشگاهی به نقد واصلاح همزمان دو فکر مخرب در جامعه می پرداختند از سویی غرب زدگی را نفی و نقد می کردند تفکری که اصالت اولی واساسی را  به اندیشه غربی  از جنس سوسیالیسم  یا  لیبرالیسم  می داد و از سوی دیگر تحجر به نام دین را نیر بر نمی تافتند وبه مقابله فکری وقلمی با آن می پرداختند ودو متفکر ومصلح برجسته استاد مطهری ودکتر شریعتی دو نماد برجسته در مبارزه فکری با تحجر و غرب زدگی قبل از انقلاب هستند  البته کسان دیگری چون مهندس بازرگان ودکتر بهشتی و آیت الله مکارم شیرازی و علامه جعفری وبرخی دیگر از بزرگان  نیز دراین مسیر تلاش می کردند 


اما متاسفانه بعد از انقلاب خصوصا از دهه هفتاد به بعد این نقد  یک سویه شد ونوک تیز مخالفت وانتقادها بیشتر به سمت غرب زدگی رفت و این امر در مواردی چنان شدت گرفت که به عقل ستیزی نیز  منجر شد ودراین فضا فکر متحجرانه فارغ البال به رشد وتوسعه و نفوذ فکری  وسیاسی  پرداخت و حتی در  رسیدن  به ارکان مهم قدرت وتصمیم گیری موفق شد مسلکی که عقل وداوری آن را قبول ندارد ویا به شدت تضعیف می کند و جریانی  که فهم دقیق ودرستی از جهان جدید ندارد وانسان وحقوق فطری او را نمی پذیرد وبدتر از همه همه چیز را در گذشته دنبال می‌کند ‌و از آورده های جدید انسان غفلتی متعمدانه می و‌رزد 


این جریان در دهه های اخیر براحتی نضج ورشد یافته است وریشه بسیاری از بحران های فرهنگی وسیاسی نیز در سالهای اخیر به قدرت گیری همین جریان بازگشت دارد که می کوشد فهم تنگ ومتحجرانه خودرا بر کشور و نظام تحمیل کند وبه تبع از سوی روشنفکران وعالمان متعهد و  اکثریت مردم مورد نفی قرار می گیردو  این کشاکش  وتقابل بحران آفرین شده است 

 موضوع دیگر که مساله را حاد ساخته است تصور نادرست عده ای از اسلامی سازی علم واجتماع است ‌که در این تصور ناصواب اسلامی کردن با نوعی ار تجاع و عقب گرد وپیشینه سازی های قلابی برای برخی علوم وفنون  صورت می گیرد ونمونه به روز آن سخن از  موضوعی به نام طب اسلامی است که  در سالهای اخیر مورد نقد و  اعتراض عالمان آگاه حوزوی مثل استاد فاطمی نیا واستاد کاظم  طباطبایی قرار گرفت واین بزرگان اعلام کردند که ما در احادیث حجم قابل اعتناء  و معتبری که بتوان از آن طب اسلامی را استخراج کنیم را  نداریم و آنچه مطرح است اگرهم باشد  طب سنتی است نه اسلامی و موضع گیری اخیر آیت الله مکارم شیرازی و نفی پدیده ای به نام طب اسلامی درهمین راستا از اهمیت بیشتری برخوردار است ایشان دراین باره گفتند :چیزی به نام طب اسلامی نداریم و عده ای با یک مشت خرافات هم به اسلام وهم طب سنتی  ضربه می زنند (سایت خبری انتخاب )


 این سخنان مصلحانه  انتظاری که جامعه فرهنگی و  روشنفکر مسلمان ومتعهد از عالمان آگاه  دینی داشت را پاسخ گفت وامید که این حرکت در سایر حوزه ها وساحات نیز صورت پذیرد و بزرگان حوزوی همان اندازه که دربرابر هجوم غرب زدگی حساس هستند در بسط و نفوذ تحجر در اشکال مختلف آن حساسیت به خرج دهند چرا که عواقب سوء و ویرانگر  سلطه فکر وسلوک متحجرانه اگر از غرب زدگی بیشتر نباشد کمتر نیست






تاریخ : پنج شنبه 97/1/16 | 6:13 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

این شبها سریال پایتخت از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود که سیر وسیاحت وخوش گذرانی عده ای ایرانی را در ترکیه به تصویر می کشد که البته هیچ نسبتی با سری های قبلی این سریال ندارد که بر محوریت خانواده متوسط ایرانی با اصالت ها وسادگی هایش استوار بود

در سری جدید پایتخت به جای تهران یا مازندران وایران ،ترکیه وشهرهایش محور کار وتبلیغ است والبته  به تبع فرهنگ سکولار آنجا  ،موسیقی ترک ،زنان بی حجاب ترک و ایضا زنان  بی حجاب ایرانی مهاجر و مردان شلوارک پوش خارجی  و بدتر از همه امری  که بنیان سریال را ویران کرده و آن فاصله گرفتن از سادگی و اصالت مردمی  سری های قبلی ودر مقابل تبلیغ اشرافیت وتصویر انواع خوردنی وخوردن ها و تفریحات اشرافی  در منظر مردمی که  اغلب وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند واز تامین ضروریات زندگی نیز عاجزند و...

جالب این که دومدعی بزرگ ارزش ها یعنی صداوسیما ورسانه اوج متعلق به نهادی انقلابی و نظامی ،سرمایه گزار و تهیه کننده این سریال هستند واین یعنی گویا برخی از عناوین محلل محرمات مذهبی وسیاسی است ! واین یعنی ادعا مهم تر از عمل واعتقاد است! واین یعنی گویا  برای عده ای درداخل دفاع از ارزش ها واصالت ها شعار فریب کارانه ای بیش نیست! واین یعنی هدف وسیله را توجبه می کند !و می توان برای اهداف به ظاهر وبه ادعا مقدس راه های بسیار نامقدس و آلوده را رفت وپیمود!

 واین یعنی درد اصلی جامعه  ریا کاری ونفاق مدعیان ارزشهاست واین یعنی توبه فرمایان خود توبه کمتر  می کنند واگر برخی در داخل در اجرای احکام ارزشی جبهه می گیرند یک علت مهم همین است که از  مدعیان ریا کاری بسیار دیده اند ونمونه به روزش همین سریال است که متاسفانه امسال خوش نامی سابق خودرا قربانی سیاست وسرمایه کرد وسرمایه مردمی خودرا به ثمن بخسی فروخت 

وبه راستی چنین سریالی اگر بودجه  وحمایتی  غیر از صداوسیما وآن نهاد دیگر را در پشت داشت تریبون های مدعی ارزش وانقلاب فریادهای بلند واسلاما و وانقلابا سر نمیدادند؟ و بالاخره آیا نباید در کشف و درمان معضلات اجتماعی عمیق تر دید ؟واول ریا ونفاق وامثال آن را باید دید ودرمان کرد ؟






تاریخ : سه شنبه 97/1/14 | 2:39 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

  داریوش شایگان از فیلسوفان ومتفکران مطرح چند دهه اخیر کشورمان در گذشت ،کسی که بیشتر با کتاب (غرب دربرابر آسیا )مطرح شد ودر دهه های چهل و پنجاه همچون دکتر شریعتی روشنفکری در پی هویت  یابی مستقل از غرب ومنتقد غرب بود گرچه در آن سالها نیز به اندازه شریعتی اثرگذار نبود او دردهه های بعد  نوعی عقب نشینی از موضع قبلی ویا عبور از هویت طلبی نمود  


 البته همچنان نوعی انتقاد به غرب را در گفتار شایگان  می بینیم از جمله در جایی می گوید :  این که متن تمدن غربی متحقق گشت به تدریج قوت یافت و سرانجام جهان گیر شد تصادفی نیست. زیرا نطفه? این دگرگونی از همان آغاز طلوع این تفکر در دوگانگی مضمر در ساخت بنیادی اش نهفته بوده است


شایگان متفکری بود که بیشتر شهرت جهانی داشت تا ایرانی  واو نیز خود را متفکر آزاد می دانست 

(من خودم را فیلسوف نمی‌دانم. من خودم را یک متفکر آزاد می‌دانم، زیرا در فرهنگ‌های مختلف سیر و سلوک کرده‌ام.)

 او اندیشمندی بود که  معنویت را حتی در فرای دین جستجو می کرد 

(آنچه که به آن معنویت می‌گویند، الزاماً دینی خاص نیست. معنویت حضوری در دنیاست که از عمق وجود انسان نشئت می‌گیرد و تا دنیا دنیاست، این ساحت انسان وجود خواهد داشت.)


و اقبال کمتر وعدم شناخت نسل امروز از  شایگان بیشتر بازگشت به تفکر فرا ایرانی وفرا دینی او دارد ودریک جمله می توان گفت شایگان خصوصا در نوشته های اخیر بیشتر فیلسوف حقیقت بود تا هویت 


?متفکران در یک تقیسم بندی به دو دسته تقیسم می شوند فیلسوفان واندیشمندان حقیقت جو که بیشتر انتزاعی وفلسفی محض می اندیشند وسخن می گویند و فیلسوفان ومتفکران هویت طلب که بیشتر فکر  کاربردی واجتماعی دارند و دسته دوم بیشتر اقبال مردمی دارند چرا که دغدغه مسائل عینی را دارند شایگان ونسل او در دهه های اخیر از گرایش هویت طلب به سمت حقیقت جو رفته اند واما آیا توانستند نسل های جدید را نیز با خود همراه کنند ؟این سئوال مهمی است ویافتن پاسخ آن برای متفکران امروز اهمیت زیادی دارد 


?به نظر می رسد حرکت امثال شایگان چندان مورد اقبال قرار نگرفت ودلیل آن برتری  اقبال نسل جوان همچنان  به آثار امثال دکتر شریعتی است که روشنفکر هویت طلب بود و راه صحیح و نجات بخش تفکر در منطقه و درکشور ما در آینده  تلفیق درست واستوار هویت وحقیقت است 


 پدیده ویرانگری مثل داعش نشان دادکه متفکران  وتفکر در جهان اسلام در دهه های اخیر از خلا بخش  تفکر هویت طلب به شدت رنج می برد  واگر داعش اقبالی اولی یافت به خاطر نیاز هویت طلبی نسل جوان جهان اسلام است ومتفکران جهان اسلام با عبرت گیری باید بخش هویت طلبی اندیشه خودرا تقویت کنند 

هویتی که اولا با نگاه به حقیقت طلبی است تا در دام ایدئولوژی سازی های گذشته وتکرار تجربه های اندیشه سوز نیفتد و ثانیا لزوما در تقابل با غرب نیست  اما در عین حال مستقل ومتکی بر منابع و مراجع هویت بخش درونی است

  به نظر می رسد اهتمام مجدد جهان اسلام در بازیابی معرفت به اهل بیت وعناصر هویت بخش  در دو عرصه آزادی وعدالت چون سیره  امام علی اسوه عدالت و آزادی خواهی و برخوردار از تجربه حکومت انسانی ومردمی ، راه هویت طلبی را هموار خواهد ساخت 

وبالاخره  در گذشت شایگان با هر گرایش فکری یک خلا در ساحت اندیشه است ومایه تاثر اهل اندیشه است امید که فرهیختگان اندیشه ورز این خلا راباهمت خود  پر کنند






تاریخ : پنج شنبه 97/1/2 | 7:6 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 

ازجمله رنجهایی که مدتهاست جامعه فرهنگی وسیاسی ما  به نوعی درگیر آن است خطبه ها وخطابه های تریبونهای  نماز های جمعه است جایگاهی که زمانی با حضور بزرگان علم وفرهنگ وسیاست مثل آ یت الله طالقانی و آیت الله خامنه ای و آیت الله  منتظری و آیت الله جوادی آملی و  آیت الله هاشمی وامثال این بزرگان جایگاه مکین در پیوند سیاست ودین وفرهنگ بود

 

 به گونه ای که برخی از خطبه ها  به حدی پر محتوا بود که بعدها باتبدیل شدن  به کتاب جزو آثار ماندگار شدند مثل مجموعه خطبه های آیت الله هاشمی  است که محصول سلسله مباحث ایشان در دهه شصت وهفتاد دراین ترییون است اما سوگمندانه چند دهه است این مکان متعالی عرصه حضور افرادی شده که بیش از اندیشه خشونت بیش از معرفت تعصب وبیش از دین وفرهنگ  محمدی وعلوی عقاید وسلایق تند وتنگ نظرانه را به جامعه عرضه می کنندکه اثرش کم وکم تر شدن حضور مردم خصوصا نخبگان در نمازجمعه هاست

  وبه روشنی پیداست که این تربیون ها بیشتر از ناحیه ای خاص وبا تحلیل هایی کانالیزه شده و از  بولتن های نهادها ی غیر فرهنگی تغذیه می شود  که بیش از جذب ، رد وطرد  وبیش از ایجاد وحدت وتفاهم ملی تشطط وتفرقه افکنی و بیش از ارتقای معارف ناب د ینی  انباشت کینه های جناحی وسیاسی در آنها جریان دارد وبدتر از همه این خطبه ها گاه محل ترویج وتبلیغ افراد بدنام می شود


 نمونه اخیر آن نام بردن باحرارت از هنرپیشه ای زن در خطبه نماز جمعه مشهد است که در فضای مجازی باز نشر شد که نتیجه آن طبق اعلام خبرگزاری ها رشد فزاینده جستجوی  نام ونشانی این هنرپیشه زن  بعد از این خطبه در اینترنت از جانب ایرانیان است ،به این خطیب  که مدعی پیروی از رهبری است روش رهبری را گوشزد می کنیم که ایشان در سخنرانی های خود حتی از  ذکر نام بزرگان علم و فلسفه وسیاست غربی نیز پرهیز می کنند مبادا تبلیغی برای آن افراد  باشد واما این خطبه خوان  نام کامل هنرپیشه معلوم الحال زن خارجی را که بسیاری  تا قبل از این سخن نام اورا هم نشندیده بودند  با آب وتاب در تریبونی مقدس می آورند!


  این درحالی است که  از سوی دیگر مطالبی ضد شخصیت های ملی  از جانب  همین خطیب درنماز جمعه بیان می شود چندی پیش در کلاس دانشگاه به مناسبتی از امیرکبیر وخدمات او تجلیل کردم دانشجویی گفت ولی استاد، نظر امام جمعه مشهد درباره امیر کبیر منفی است واو را مروج سکولاریسم می داند جوابی به این دانشجو نداشتم غیر ازاین که بگویم  نظر آن فرد برای خودش محترم است نه برای ما 

آری عملکرد نا اگاهانه وناشیانه و ناپخته یک صاحب تریبونی مهم ومقدس  نتیجه مستقیمش نفی شخصیت های ملی ونتیجه غیر مستقیم و ناخواسته  آن ترویج افراد بدنام خارجی  از تربیونی مقدس می شود  با این احوال آیا بهتر نیست شورای ائمه جمعه تجدید نظر اساسی در انتخاب برخی از  امامان جمعه و ادامه همکاری با آنان داشته باشد؟






تاریخ : یکشنبه 96/12/20 | 11:50 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

دکتر شریعتی در کتاب( فاطمه فاطمه است) با نفی دو الگوی زن مدرن وزن سنتی حضرت فاطمه را الگوی زن مسلمان می شمرد ودرنگاه او نه زن سنتی ونه مدرن متاثر از فاطمه نیست وفاطمه نیز با هیچ کدام از این دو دسته همسانی ندارد این سخن برای کسانی که بخصوص زن سنتی را نوعی الگو گرفته از فاطمه می دانند چندان خوشایند نیست اما سخن دکتر شریعتی تا چه حد مستدل است؟ و آیا فاطمه (س) فراتر از نگاه وسنتی و مدرن به نقش زن عمل می کند ؟

 به نظر می رسد سخن شریعتی به دلائلی صحیح است وفاطمه زنی ناشناخته در میان طیف های مختلف فکری است واما دلیل این ادعا چه می تواند باشد ؟وچرا زنان خصوصا زن سنتی نتوانست از فاطمه الگو گیرد ؟

 پاسخ  این سئوالات را  در قالب چند نکته به اختصار می پردازیم :

1- زن سنتی عناوینی چون ضعیفه و زیردست ونابرخور دار از عقل کامل ونداشتن استحقاق رای وانتخاب و نظر خصوصا در اجتماع را پذیرفته است وبا آن کنار آمده است اما فاطمه هیچکدام از این عناوین را نمی پذیرد او با قدرت وصلابت وشجاعت در برابر حاکمیت مستکبر ومستبد ومرتجع زمان خود می ایستد ونظر می دهدو با ایراد خطابه وخطبه ای مملو از دانش وحکمت خرد کامل خود را به رخ همگان می کشد ولذا فاطمه در قالب زن سنتی نمی گنجد وبسیار فراتر از آن عمل می کند 


2- فاطمه با قرائت مدرن از زن نیز  سر ساز گاری ندارد در قرائتی که فرزند آوری وتربیت کودک در خانه به حاشیه  ونقش اجتماعی زن با نفی حجاب وحرمت زن به انحراف می رود این نگاه نیز با زندگی فاطمه  نمی سازد که در دوران کوتاه اما پربرکت حیات ایشان پنج فرزند از او متولد می شود که از میا ن آنها دو امام وبانویی  شبه امام در خرد  وشجاعت  پرورش می یابند وبار اصلی خانه وترببت فرزندان را در شرایطی که همسرش حضرت علی  درگیر امور سیاسی وجنگ وجهاد است  به دوش فاطمه است 


3- بنابر آنچه گفته شد فاطمه(س)چون علی(ع) شخصیتی جامع الاضداد دارد او در عین ایفای نقش مهم مادر ومربی کودکان از علم اندوزی وحکمت آموزی و توجه به نقش اجتماعی خود غافل نیست وبین این وظایف مهم ودر ظاهر ناسازگار باهم به خوبی وکمال، سازگاری وپیوند برقرار می کند ولذا می توان گفت فاطمه زنی ایستاده بر بامی بلندتر از همت زن سنتی وبرتر از باور زن مدرن است وراز ماندگاری  وکمال فاطمه نیز در همین است-اما چرا زنان ما خصوصا زنان سنتی نتوانستند به درستی از فاطمه الگو گیرند؟ یک بخش موضوع  به تاریخ غمبار مسلمانان باز می گردد که با حاکمیت استبداد و ارتجاع بعد از رحلت پیامبر اسلام نه تنها زنان از الگو های الهی وانسانی  محروم شدند که مردان نیز گرفتار اشباه الرجال شدند وبخش دیگر  نگاه ناقص و بلکه غلط معتقدان به فاطمه بود نگاهی که اورا یک استثناء می داند نه قاعده و نگاهی که همه کمالات امثال حضرت  فاطمه را خدادادی معرفی می کند وجایگاه تلاش وهمت او را نادیده می گیرد و به فاطمه به عنوان موجودی خاصی با خلقتی ویژه و  غیرقابل دسترس می نگرد واورا چون فرشته ای  مقدس می داند که گویی  اختیار وانتخاب وعمل وتلاش فردی ندارد وهمه صفات وبرجستگی های شخصیتش مستقیم از مخزن غیب آمده است  از جنس دیگری است 


4- نگاهی که درنکته قبل بدان اشاره شد هم به فاطمه ظلم می کند وهم از حکمت خداوند بی خبر است وهم بر زنان جفا می کند اگر فاطمه خصوصیاتش از اساس فوق مادی وفوق انسانی است وتلاش وهمت او دخالتی در آن ندارد این که حسنی برای او نیست واین نگاه ارزش سوزانه  خواسته وناخواسته قطعا از عظمت آن بانوی بزرگوار می کاهد واین ظلم به اوست والبته ظلم بالاتر به زنان است که آنها را از پیروی دقیق وکامل از فاطمه باز می دارد واورا فوق الگو پذیری معرفی می کند 


5-  برای این که زنان جامعه بتوانند از فاطمه الگو گیرند وعمل فاطمی داشته باشند باید محور تعلیم وتربیت واجتماع وفرد ما قرآن قرار گیرد در قرآن وقتی توصیه به عفت زنان می شود و حفظ حریم خود ونداشتن تبرج و  خودنمایی زنانه در اجتماع  بلافاصله ازآنان  تلاوت وتدبر درآیات قرآن خواسته می شود

[وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَى? فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِکْمَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفًاخبیرا 

[ و آنچه را از آیات خدا و حکمت درخانه های شما مى  خوانند به یاد داشته باشید یقیناً خدالطیف و آگاه است .(احزاب/43) 

 

این بیان  راز ورمز شخصیت  جامع  بین اضداد چون فاطمه را نیز آشکار می کند وآن  تکیه بر محوریت قرآن  است اگر حکمت قرآنی محور باشد زن هم می تواند عالم و آگاه باشد وهم مادر ومربی فرزندان وانشالله در فرصتی در باره حکمت قرآنی ویژگی هایش سخن می گوییم 

میلاد بزرگ بانوی اسلام وانسان بر همگان خصوصا زنان ومادران فداکار ودلسوز  مبارک باد






تاریخ : پنج شنبه 96/12/17 | 3:18 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.