سفارش تبلیغ
صبا

 از سئوالات مهمی که در  عرصه دین شناسی  مطرح است این است که آیا گوهر خواست ادیان از جنس معرفت است یا از جنس قدرت ؟به بیان دیگر ادیان خصوصا دینی اجتماعی وسیاسی چون اسلام درپی نشر معرفت به حقیقت میان بشر است یا بسط قدرت خود در میان انسان ها ؟

پاسخ دقیق و روشن ومتقن به این سئوال می تواند تکلیف خیلی از مسائل را روشن سازد دینی که بیش از هر چیز دغدغه قدرت دارد نمی تواند بر مسند معرفت افروزی بنشیند وبه عکس دینی که درد معرفت دارد باقدرت در هر شرایطی کنار نمی آید ومراد از قدرت ، همان در دست داشتن اراده ها وتاثیر گذاری در تصمیم ها وتعیین کننده بودن در عزم هاست

 بسیاری از طرف داران ادیان درطول تاریخ اعمّ از متدینان به مسیحیّت یا یهودیّت واسلام  و سایر ادیان به گونه ای دین خودرا عرضه نموده و از آن دفاع کرده اند که بیشتر با نگاه قدرت محوری به ادیان متناسب است تکیه افراطی  بر امرونهی های دینی وبرخورد خشن با مخالفان فکری و استفاده از هر روشی در کوفتن مخالف و بستن راه پرسش وسئوال دینی از جمله نشانه های اصالت قدرت دینی وحفظ آن در جامعه از سوی مدعیان دینداری در طول تاریخ بوده است


 اما داستان به این جا ختم نمی شود ودرمیان دینداران خصوصا رهبران دینی کسانی بوده اند که رفتار آنهادلیل ونشانه نگاه معرفتی به دین است  نگاهی که در نظر ونیّت بیش از اقتدار دین به دنبال کشف و ارائه حقیقت به بشر است ودر عمل بیش از شمشیر و زور بر اخلاق و منطق معتقد است در مسیحیت خود حضرت مسیح ودر اسلام اهل بیت پیامبر(ص) دراین زمینه برجسته اند واین که امام علی وفرزندانش با وجود حقانیّت داشتن در مقامات اجتماعی سیاسی هیچگاه از عنصر زور وقدرت برای رسیدن به موقعیّت به حقّ خود استفاده نکردند دلیل روشن بر اصالت  فهمی با گوهریت  معرفت از دین اسلام نزد این بزرگان جامعه انسانی است

 

? ودرباره خصوص  حضرت علی علیه السلام نیز منش پرهیز از استفاده از هر روشی در حفظ قدرت ورعایت اخلاق وحقوق انسان ها در دشوارترین شرایط دلیل قاطع بر اصالت معرفت در نگاه آن بزرگ مرد  به دین است که فرضا وقتی برخی از دوستان ایشان  به او توصیه تطمیع برخی از قدرت طلبان را برای اسکات آنها دادند بر آنان  چنین نهیب زد 

 

?[آیامرا فرمان می دهید تا پیروزی بجویم به ستم کردن ؟ به خدا که، نپذیرم تا جهان سرآید،و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید.]

(نهج البلاغه /خطبه 126)

ودر پاسخ پندار سست وظاهر بینانه عده ای دنیا پرست چنین روشنگری نمود 

[به خدا سوگند، معاویه زیرکتر از من نیست،لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری  است اگر  پیمان شکنی ناخوشایند نمی نمود،زیرکتر از من کس نبود، اما هر پیمان شکنیبه گناه بر انگیزاند، و هر چه به گناه بر انگیزانددل را تاریک گرداند. روز رستاخیز پیمانشکن را درفشی است افراخته و او بدان درفش شناخته است ](نهج البلاغه خطبه 200)


?در دوره معاصر نیز  سیره وسخن  شهدای برجسته انقلاب اسلامی موید معرفت محوری آن  عزیزان به دین است واز جمله این افراد شهید چمران   چریک عارف ،است نگاه او به مبارزه وجهاد بیانگر اصالت معرفت در دین شناسی اوست  آن شهید این نگاه رادر  نجوایش با امام حسین چنین آشکار می سازد 


[ای حسین مقدّس، روزگار درازی بود که هر انقلابی را مقدس می‎شمردم و نام او را با یاد تو توام می‎کردم و قلب خود را می‎گشودم و انقلابیون را و او را در قلب خود جای می‎دادم و به عشق تو او را دوست می‎داشتم و بقداست تو او را مقدس می‎شمردم و در راه کمک به او از هیچ فداکاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمیکردم...اما تجربه، درس بزرگ به من داد که اسلحه  و انقلاب و حتی شهادت بخودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد. بلکه آنچه مهّم است انسانیت، فداکاری در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزشهای الهی است. ای حسین، امروز نیز ترا تقدیس می‎کنم، اما تقدیسی عمیق‎تر و پرشورتر که تا ا عماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‎ورزد و ترا می‎خواهد و ترا می‎جوید.]

(از کتاب خدابود و دیگر هیچ نبود نوشته دکتر چمران )


همچنین در خواست های اخلاقی وانسانی در نیایش چمران با خداوند متعال نگاه معرفت محور اورا در دین به روشنی نشان می دهد 


[خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.]

(ازکتاب نیایش ها،به قلم دکتر چمران)

وامروز جامعه خصوصا مسئولان نیازمند توجّه به نگاه معرفت محور به دین هستند






تاریخ : چهارشنبه 97/3/30 | 12:16 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

شریعتی از متفکّران وروشنفکران دینی است که در کنار حمایت گسترده جوانان واهل فکر وفرهنگ در میان نسل های مختلف ازاو ،بیشترین  ومتنوع ترین نقد ها نیز نسبت به آثار او صورت گرفته است درنقد شریعتی از عالمان سنّتی تا روشنفکران سکولار تا روشنفکران دینی وتا سیاست پیشه گان حضور دارند ومی شود گفت تنوّع مخالفان شریعتی به حدّی است که گاه تنها نقطه اشتراک مخالفان  همین مخالفت با شریعتی است به اسامی برخی از منتقدان ومخالفان شریعتی توجه کنید ،محمّد تقی مصباح یزدی ،عبدالکریم سروش ،مرتضی مطهّری ،سیّد جواد طباطبایی ،سیّد حمید روحانی ،براستی غیر از مخالفت با شریعتی چه وجه اشتراک مهّم فکری بین فرضا سیّد جواد طباطبایی ومصباح یزدی  وجود  دارد یا بین سید حمید روحانی و عبدالکریم سروش  و قس علی هذا

منتقدان شریعتی  هرکدام از زاویه ای او را نواخته اند مصباح یزدی اعتقاد به خاتمیّت شریعتی را زیر سئوال می برد طباطبایی شریعتی را مسبّب آشفتگی وبحران فکری در ایران معاصر می داند سروش، شریعتی را بنیانگذار قرائت اید ئولوژیک از دین  در ایران می داند ومطهری ،شریعتی را متاثر از مارکسیسم وحمید روحانی شریعتی را عامل یا همکار ساواک می خواند وهمچنان بحث ها درباره شریعتی زنده است

 نقد ومخالفت افراد با تنوع فکری اوّلین نکته ای را که درباره شریعتی اثبات می کند این که او متفکّر تاثیر گذار وجریان سازی بوده است ونکته دوّم این که اندیشه شریعتی لایه های مختلف وگاه پیچده ای دارد و بر خلاف تصور اولیّه  فهم شریعتی واندیشه ها وابعاد اندیشه او چندان آسان نیست وگرچه شریعتی نه در فلسفه ونه در فقه ونه در عرفان تحصیلات آکادمیک نداشت اما دین شناسی شریعتی عمیق وتو در تواست وبا همه نقد هایی که به شریعتی شد ومی شود بدون شک نام او جزو احیاگران تفّکر دینی در عصر معاصر ثبت و ضبط است 

این امر  دلایل متعدد دارد که مهم ترین آنها از نظر نویسنده دو ویژگی بارز شریعتی است نخست تکیه شریعتی بر فهم جدید و کار آمد از قرآن همراه با ایمان عمیق به انسان ساز وجامعه ساز بودن این کتاب متعالی است ودوم احاطه غریب او بر ادبیات و آثار زمان خود است این دو ویژگی درکنار دردمندی وجستجو گری شریعتی باعث شده که آثار شریعتی از اصالت وجذابیّت ونو آوری وبه روز بودن بر خوردار باشد 

شریعتی بر خلاف برخی از روشنفکران دینی فعلی که حجیّت و کاربردی بودن قر آن خصوصا در دنیای جدید را زیر سئوال می برند به جدّ به قر آن معتقد است وعلاوه بر آن مفاهیم متناسب حیات اجتماعی جدید را از قرآن در حدّ توان خود استخراج می کند وشاید جزو اولیّن متفکرانی است که اهمیت وجایگاه مفاهیمی چون امامت ،امّت ،ملّت وامثال آن را در قرآن مورد توجه قرار می دهد وفهمی کارآمد وسازننده از عناصری چون امربه  معروف ونهی از منکر  ،هجرت ،تقیّه ،وجهاد ودیگر مفاهیم اجتماعی قر آن ارائه می دهد و  رد پای اولیّن نگاه جامعه شناسانه به قرآن را نیز  می توان در آثار او یافت

همچنین نگاه وقرائت شریعتی از قرآن بشدّت شیعی ومتاثر از اصول اجتماعی اهل بیت (ع)است ومی توان شریعتی را به جدّ جزو اصیل ترین متفکران شیعی باحقیقت تفکّر شیعی ونه صرف نام شیعه داشتن دانست امّا متاسفانه راه ونگاه شریعتی به دین وقر آن وتشیّع از جانب روشنفکران دینی دنبال نشد وامروز همچنان جامعه از خلا ء نگاه و روش شریعتی به اسلام خصوصا درمیان روشنفکران دینی رنج می برد  ‌






تاریخ : دوشنبه 97/3/28 | 2:42 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

فوتبال از لوازم جدایی ناپذیر زندگی اجتماعی بشر در چند صد سال اخیر گشته است وگرچه یک بازی است اما فقط بازی نیست فوتبال بازی است که خیلی از بازی های دیگر را به بازی می گیرد وخیلی از بازیگران را

فوتبال چون کامل ترین ورساترین بازی است که نقش به نقش زندگی را بازی می کند بازی پر اهمیتی شده است زندگی در سه چیز خلاصه می شود  ایجاد فرصت ، استفاده خوب از فرصت وحفظ  فرصت وافزایش آن وفوتبال این سه را به دقت ووسواس تمام اجرا وپیاده می کند

فوتبال همچنین بازی جمعی است ونماد ونمودی از حیات وقواعد حیات اجتماعی است لذا در آن تلاش جمعی، مدیریت هوشمندانه ،ایثار وپذیرش برنامه جمعی، نقش اساسی دارند وفوتبال جنگ صلح گونه نیز هست بازیکن  بارقیب درگیر می شود اما به شکل مسالمت آمیز وفراتر از همه فوتبال فقط بازی بازیکنان در زمین نیست بلکه وقتی بازی در می گیرد جمعیتی به بازی می پردازند ولذاست که در فوتبال برد وباخت اهمیت دارد همه این ها وویژگی های دیگر فوتبال باعث سحر آمیزی ودل وعقل ربایی این پدیده شده است 

همین ویژگی ها باعث سوء استفاده قدرتمندان وثروت طلبان نیز  از این پدیده گشته است هیجان فوتبال می تواند تخدیر بیافریند می تواند یک مستی وغفلت همگانی را باعث شود می تواند حجابی باشد تا در پوشش آن قدرتمندان ظلمهای خود را بپوشانند وثروت طلبان کیسه خود بدوزند فوتبال مشغولیت ومسحوریت درنام می آورد وچه بسا جامعه ای را باسرگرم شدن در نام آوری در بازی از باروی در واقعیت باز دارد وغافل سازد

 کشورهای زیادی در جهان داشته و داریم که در دوره هایی مشغول ومفتون نام آوری وبرد  در فوتبال بوده اند اما زندگی واقعی خودرا باخته اند آرژانتین دیروز وامروز و برزیل در دهه های قبل خصوصا دهه نود میلادی  نمونه های دراین زمینه اند والبته امروز برزیل وضعیت دیگری در اقتصاد دارد ورو به پیشرفت نهاده وجالب این که همین برزیل  دیگر قهرمان بلا منازع فوتبال نیست و در نقطه مقابل   در همین آسیا شاهدیم برخی از کشورها انرژی خودرا صرف نام آوری در فوتبال نکرده اند امّا صنعت واقتصاد وسیاست آنها بارور است مثل مالزی و سنگاپور وهند وحتی فیلپین  بنابراین در مواجهه با پدیده خاص وسحر آلود فوتبال باید دید ه را گشود وعیب وهنرش را باهم دید ودانست که دلخوشی های لحظه آن تاچه حدّ ارزش هزینه های هنگفتش را دارد از هزینه های مادی تامعنوی واولویت ها را باید دید وسنجید  


 باز جمله نخست را تکرار می کنم که فوتبال از لوازم زندگی اجتماعی مدرن است مدرنیسم شرایطی پدید آورده که انسان دائم درگیر مسائل ومشکلات دنیوی است واز آن سو فوتبال را برای اندکی نجات و آزادی وخلاص شدن از شدت گرفتاری هایش اختراع کرده است وجامعه ای که هوشمندانه قبل از فوتبال عیب وهنر مدرنیته را دریابد وراه درست مواجهه با آن را بداند  می تواند با بازی مدرنیته وفوتبال نیز درست برخورد کند والاّ  فوتبال جز  تخدیری پرهزینه نخواهد بود






تاریخ : شنبه 97/3/26 | 3:42 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

عید به معنای بازگشت است وعید فطر یعنی بازگشت به فطرت اما چرا عید رمضان عید فطر لقب گرفته است؟

 مومن با یک ماه روزه داری به فطرت خود باز می گردد فطرتی که نهاد شناخت و دلبستگی به حقیقت است رکن روزه داری صبوری است صبر دربرابر خواسته های نفس، با صبر انسان از ظاهر خود به باطن خویش سیر می کند وفطرت همان باطن انسان است ولذا در قرآن نیز از تزکیه باطن در مقابل دفن باطن سخن به میان آمده است 

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا 

بی تردید کسی که نفس را رشد داد ، رستگار شد .

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا 

و کسی که آن را دفن کرد  شکست خورد  .(شمس 9-10) 


و تزکیه یعنی رشد دادن وقتی به باطن توجه شد این باطن در ظاهر نمود وبروز می یابد یعنی رشد می کند مثل دانه ای که وقتی آبیاری می شود از باطن خاک سر بر می آورد وراه رشد در پیش می گیرد وانسان با توجه به باطن، فطرت پنهان را به روی خاک وجود خود می آورد فطرتی که هسته اصلی انسان ومحل شهود وتجلی حق و آگاه به عهد ها با حق واوصاف حق  است 

فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا 

سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است .(روم /30) 

و به رو آمدن فطرت یعنی رشد انسان ودرمسیر   رستگاری قرار گرفتن او ست که رستگاری انسان در رسیدن به خداست وفطرت است که هم خدا وهم راه رسیدن به او را می شناسد وفقط فرصتی وتوجهی می خواهد تا به سمت نور الهی جهش کند آن گونه که دانه زیر خاک در توجه زارع وکشاورز از خاک بیرون می آید وخودرا  سمت خورشید و آسمان  می کشد   وروزه رمضان حکم آبیاری فطرت را دارد

? وبه قول حکیمانه مولوی:

 

این دهان بستی دهانی باز شد 

 تاخورنده لقمه های راز شد 

در بستن دهان جسم دهان فطرت گشوده می شود وفطرت ودر پی آن نفس با گرفتن مائده معنوی جان می گیرد و بالا می آید  وعید رخ می دهد که فرمود :


اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِّنکَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ 

 خدایا ! ای پروردگار ما ! برای ما از آسمان سفره ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما ، و نشانه ای از سوی تو ; و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی .(مائده /114) 


خوشا آنان که روزه دار واقعی بودند و باطن الهی وفطرت خود را دراین ماه آب و جلا داده و از رزق های آسمانی گرفتند که امروز عید حقیقی دارند واز رستگارانند ،عید فطر بر همگان مبارک






تاریخ : جمعه 97/3/25 | 1:36 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

چندی پیش آقای صادق زیباکلام در شبکه چهار سیما از شکست روشنفکری دینی در ایران امروز گفت و این سخن اگر واقعیت هم نداشته باشد حداقل آرزوی چند طیف سیاسی وفکری است 

بخشی از این آرزومندان  در درون حوزه روشنفکری  قرار دارند کسانی  از روشنفکران  اصل عنوان روشنفکری دینی  را تناقض آلود می دانند  و روحیه نقد واصلاح که اساس روشنفکری است را با دین متکی بر اصول ثابت ناسازگار واین پروژه را از پیش شکست خورده می دانند و با اظهار نظر جدید آقای زیباکلام به نظر می رسد ایشان متمایل به این دسته گشته است 

گروه دوم سیاست مدارانی هستند که با هر نوع اندیشه اصلاحی  در تضّاد با منافع خود مشکل دارند ودر دهه های اخیر بیشترین فشار را برای حذف این جریان به عمل آوردند و دسته سوم سنت گرایانی هستند که اساسا اصلاحگری  دینی را  که به نوعی جوهره روشنفکری دینی است را نمی پذیرند وقبول ندارند وفهم آنها از دین بشدّت محافظه کارانه وفاقد هر نوع تحول اساسی است 

و اما آیا روشنفکری دینی درایران پروژه ای شکست خورده است ؟واگر آری آیا این شکست برای جامعه  مفید است یا مخرّب ؟

در جواب  سئوال از شکست جریان روشنفکری باید گفت هم آری وهم نه آری از آن جهت که تشتت درونی در راس این جریان نوعی از هم گسیختگی را در این جریان پدید آورده است و ریشه آن هم به اختلاف بین مطهری وشریعتی به عنوان دو نماد ورهبر مهم جریان روشنفکری  دینی در دهه چهل وپنجاه باز می گردد

از زمانی که حسینیه ارشاد به عنوان محفل روشنفکری دینی دچار اختلاف فکری شد ضعف این جریان آغاز شد وبعداز انقلاب  با حضور  یافتن بخشی از جریان روشنفکری دینی در قدرت  ودرمقابل نقد ومخالفت بخش دیگر غایب از قدرت بر روش های سیاسی سیاستمداران با سابقه روشنفکری دینی این تضاد ها را عمیق کرد وامروز روشنفکری دینی از استراتژی  واحد وهماهنگ درونی حداقل بین بزرگان خود بر خوردار نیست وهمین عامل نوعی شکست این جریان شده است 

 اما جواب نه نیز صحیح است به دلیل این که روشنفکری دینی نیازی حیاتی برای دین داری در عصر مدرنیته است وتا دین ومدرنیسم در جامعه حضور دارند روشنفکری دینی نیز هست وزنده است و البتّه ممکن است کارایی لازم ومورد توقع را به دلایلی که اشاره شد نداشته باشد

 اما پاسخ سئوال دوم ، باید اذعان داشت که  شکست یا ضعف روشنفکری دینی  پیامدهای بشدت منفی ومخرب برای جامعه دینی ما دارد واز مهم ترین آنها می توان به بی بهره شدن حاکمیت  وجامعه از راهکارهای فکری این جریان از سویی ودر تنگنای سیاسی واجتماعی قرار گرفتن روشنفکران دینی از سوی دیگر  وهمچنین رشد جریان متحجر دینی در حاکمیت و رشد جریان سکولاریسم در بدنه جامعه وجوانان در غیاب جریان روشنفکری دینی  اشاره کرد

لذا باید دانست که ضعف و انحطاط روشنفکری دینی  اصلا به نفع جامعه نیست روشنفکری دینی که دغدغه دین و زندگی در جهان امروز را باهم دارد اگر از بین رود هم دین ضربه می خورد ضربه ای سخت وهم اجتماع وحیات اجتماعی سیاسی دچار بحران خواهد شد و متاسفانه علائمی از هردو آسیب امروز هویداست که دین واجتماع ما امروز متضرر از ضعف وبه حاشیه رانده شدن جریان روشنفکری دینی گشته است غلبه تحجر در نهادهایی از حاکمیت واستیلای  فکر سکولار ی در محافل علمی  ودانشگاهی پیامد های شوم ضعیف شدن جریان روشنفکری دینی است 

 وبالاخره  در جامعه ای که سیاست ودیانت هردو در آن نقش اساسی دارند وترکیب این پدیده مهمی به نام انقلاب اسلامی را پدید آورده است انقلابی که در درجه نخست با همراهی وپشتیبانی فکری واتحاد عملی رهبران آن یعنی روشنفکران ومصلحان دینی پدید آمد در بقایش نیز به وجود وهمراهی وهمدلی وتعامل سازننده بزرگان جریان روشنفکری دینی اعم از حوزوی ودانشگاهی و سیاست مدار وغیر آن نیازمند است






تاریخ : سه شنبه 97/3/22 | 10:33 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<      1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.