سفارش تبلیغ
صبا

در خیلی از کشورها اتفاقات وسانحه هایی  با قصور یا تقصیر رخ می دهد اما گویا فقط درایران است که مسئولی بالای سی شغل وسمت دارد ودر زیر مجموعه مدیریت او حادثه دردناکی مثل واژگونی اتوبوس فرسوده با کشته شدن ده نفر اتفاق افتد 

درایران قحط الرجال نیست اما تا بخواهید قحطی سعه صدر وپذیرش  وقبول همدیگر موج می زند در فضای سیاست ومدیریت های بسته وانحصار طلبانه است که یکی سرش گرم هزار کار است وبه هیچکدام به درستی نمی رسد واشراف ندارد وبسیاری افراد شایسته کنار زده می شوند و تاوانش را مردمی باید بدهند که به مدیریت وسیستم ونظام اعتماد کرده اند

 دیدن تصویر پدری که با شوق  برای حضور در جلسه دفاع فرزندش به دانشگاه رفته وحال خانواده اش باید از جنازه او ودختر فارغ التحصیلشان استقبال کنند دل هر فردی را به درد می آورد  

البته حکایت یک سر وهزار سودای مسئولان حلقه بسته  سیاست درایران اختصاص به امروز ندارد چندین سال پیش در زمان تحصیل مسئولی داشتیم که مسئولیتی در رایزنی فرهنگی ایران در یکی از کشورهای همسایه را  داشت ودر عین حال در ایران نیز مسئول ورییس بود  ودوستان به طنز می گفتند  ایشان از راه دور کنترل می کننداین طنز تلخ حکایت بخش مهمی از مدیریت ها ومدیرهای چند شغله ودارای هزار مشغله است

 این را هم بگویم چند سال پیش استاد بزر گواری داشتیم که مدتی مدیر یکی از مدارس علمیه قم بود ایشان که فردی وارسته واز شاگردان اخلاقی مرحوم پهلوان از عارفان به نام بود روزی برای خود من تعریف می کردکه وقتی مسئولیت مدیریت مدرسه را پذیرفتم همه کارهای دیگر خود را کنار گذاشتم تا بتوانم مجموعه را درست مدیریت کنم واز طلبه های تحت مدیریت همان بزر گوار بعدها شنیدم که می گفتند استاد ایوبی در زمان مدیریت خیلی وقت ها شب ها سرزده به مدرسه می آمدند واز وضعیت مدرسه باخبر می شدند

تفاوت این دونوع مدیریت به میزان پایبندی به اخلاق ووجدان کاری باز می گردد از وجدان گفتم این را هم از علامه جعفری بگویم که ایشان در مصاحبه ای فرمودند زمانی به من پیشنهاد استادی در دانشگاهی  وشهری دور از تهران دادند وگفتند که هر هفته شما را با هواپیما به آن دانشگاه می رسانیم تا درس خود را بگویید وبرگردید ومن در جواب گفتم من کتابی نوشته ام با عنوان وجدان آیا به نظر شما این کار با وجدان سازگار است ؟وآن پیشنهاد را رد کردم حال باید از مسئولان دارای هزار مشغله پرسید آیا وجدان این را می پذیرد ؟






تاریخ : پنج شنبه 97/10/6 | 12:57 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

به  وقت شام را بعد از گذشت حدود یک سال از اکرانش دیدم وگرچه دیر هنگام نکاتی را در باره این فیلم لازم می بینم مطرح کنم 

1- به وقت شام را می توان تلفیق درست تکنیک ومحتوا دانست وحاتمی کیا دراین فیلم نشان داد در پیوند تکنیک ومعنا به استادی وتوانمندی ویژه رسیده است فیلم هم از تکنیک بالای سینمایی برخوردار است وهم سخن خود را عمیق وبدون شعار زدگی مطرح می کند 

2- داعش که محور قصه فیلم است مجموعه ای چند ضلعی مطرح می شود ونگاه به آن سطحی وتک بعدی واز منظر سیاه وسفید دیدن امور نیست از  داعشی پایبند به  عهد وقسم خود تا داعشی جلاد وتا داعشی روان پریش وتا داعشی شهرت طلب وداعشی شهوت جو تا داعشی ساده لوح همه در فیلم حضور دارند واین فیلم را از نگاه سطحی وشعاری نجات داده است 

3- نکته مهم دیگر اشاره به لایه های زیرین تکوّن داعش است که هوشمندانه طرح وبیان شده است عموما داعش را محصول نگاهی متحجّرانه به اسلام می دانند اما در فیلم نشان می دهد که این فقط بخشی از ماجراست وبخش مهم تر آن است که داعش محصول پوچ گرایی ونوعی جلوه شکست معنوی مدرنیته نیز هست ولذا داعش فرزند نامشروع  پیوند دو جریان تحجّر ومدرنیسم افراطی است دو امر به ظاهر متضادی که پیوند های باطنی عمیقی باهم دارند که شکاکیت وابزار زدگی از جمله اشتراکات آنهاست ،حضرت علی در جنگ نحروان درباره شب زنده داری خوارج جمله ای فرمودند که باطن وهویت آنها را روشن می سازد فرمودند چه بسا خواب با یقین که برتر است ازتهجد در شک است  (نهج البلاغه /حکمت 97)واین می رساند که باطن وجودی تفکر ظاهر گرایی وتحجر دینی از خوارج تا داعش شکاکیت است وشکاکیت امروز حلقه وصل داعش سلفی با پوچ گرایی محصول مدرنیسم است لذا سهم غرب وتفکر مدرنیسم در پدید آمدن داعش اگر بیشتر از تحجر اسلامی نباشد کمتر نیست 

4- نکته مهم دیگر فیلم برتری خلبان ایرانی در  احاطه وتسلط بر تکنیک است که درفیلم به خوبی نمایانده می شود واین البته می تواند بازگشت به اندیشه ولایت بر تکنیک باشد که شهید آوینی از آن می گفت اگر داعشی ابزار وتکنیک زده است اما خلبان ایرانی معتقد به ولایت الهی وانسانی  بر تکنیک سلطه وولایت دارد لذا به جای آن که خودرا به او بسپارد اورا در اختیار می گیرد وداعشی با خاستگاه غربی را غافلگیر می کند ،در صحنه تنظیم هواپیما بر حالت حرکت اتومات وفارغ شدن از او وپرداختن به نجات اسیران 

5- ونکته درخشان پایان فیلم که تفاوت انتحار شقیّانه را با عملیات شهادت طلبانه نشان می دهد خلبان ایرانی که به استقبال شهادت می رود وهواپیما را در آسمان منفجر می کند برای حفظ جان کسانی که بناست قربانی داعشی انتحاری شوند مشابه صحنه دیده بان اولین ساخته حاتمی کیا  در این صحنه کارگردان به زیبایی تمام هم تصویر زیبایی از شهادت خلبان ایرانی ارائه می دهد وآرزوی چنین شهید شدن را در دل شیفتگان شهادت می نشاند وهم تفاوت دقیق انتحار کور را با عملیات شهادت طلبی بیان می کند که یکی می خواهد انسان ها را قربانی هدف خود کند اما دوّمی خودرا قربانی اهداف الهی وانسانی می کند 


6- حاتمی کیا با به وقت شام نشان داد که حرکتی  رو به رشد وتکامل البته با حفظ اصول وارزشها را دارد برای او توفیق بیشتر در این مسیر آرزو داریم






تاریخ : دوشنبه 97/10/3 | 2:31 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

آقای ازغدی دوباره واین بار درنماز جمعه تهران حوزه را نواختند وانتقادات رگباری نثار حوزویان نمودند که واکنش هایی را نیز برانگیخت ازجمله استاد معظم آیت الله مکارم شیرازی اورا از  خلاف گویی بر حذر داشتند درباره سخنان ازغدی چند نکته قابل تامل است 

1- این که حوزه دارای نقص ونقداست شکی درآن نیست وعالمان ومتفکران  معاصر ازعلاّمه طباطبایی تا شهید مطهری ودکتر شریعتی ودکتر سروش و امام خمینی ومقام رهبری به برخی روش ها ورویه ها انتقادات نظری وعملی مطرح نموده اند بنابراین اصل نقد حوزه مثل هر نهاد تاثیر گذار در جامعه بایسته ولازم است وازاین جهت اصل نقد دراین زمینه پذیرفته است 

2- محتوای نقدها بر حوزه در دوره های مختلف متفاوت بوده است مثلا شریعتی از این که منابر روحانیون بیشتر دست قشر کم سواد حوزه است ومراجع وصاحب نظران حوزوی با عموم مردم سخن نمی گویند می گفت وانتقاد می کرد  مطهری آفت عوام زدگی را گوشزد می نمود امام خمینی از تحجر ودوری از سیاست بخشی از حوزه گلایه داشت مقام رهبری عدم تناسب تشکیلات حوزه را با دنیای جدید را خاطر نشان می ساخت وعلامه طباطبایی از تبعید فلسفه وتفسیر در حوزه رنجور بود وسروش قدرت زدگی بعد از انقلاب در حوزه وسرایت تقدس وفوق چون وچرایی برخی متعلقات  ایمان بر افراد  وسبک معیشت حوزه رانقد می کرد و هرکدام از این منتقدان فراخور زمان این نقدها را مطرح نمودند 

3- سیاست نظام بعد از انقلاب درطول چند دهه در  کنار نقدهایی که در محافل خاص مطرح می شد حمایت قاطع در عرصه رسمی وعمومی از حوزه بوده است به گونه ای که نقد دکتر سروش با برخورد شدید رهبری مواجه شد ودر یک سخنرانی عمومی از دشمنی با روحانیت برخی افراد گفتند وشعار (بامشت محکم می زند این ملت بر دهان دشمن روحانیت) در آن جمع از طرف افراد حاضر سر داده شد 

4- اما چند ماهی است که جناب ازغدی با خاستگاه حوزوی  با ادعای انقلابی گری به نقد وگاه تخریب حوزه ومرجعیت رو آورده است  وآنچه وضعیت این فرد را متمایز از منتقدان سابق خصوصا بعد از انقلاب می کند این که اولا  نقدهایش  بسیار تند است ومستقیما مراجع  را خطاب قرار می دهد ثانیا نوعی سکوت وبلکه همراهی نظام در دادن تریبون رسمی  به این فرد امر جدید وقابل تامل است به گونه ای که استاد مکارم شیرازی هفته گذشته در درس خارج از این گفتند که احساس می شود درون نظام برخی با حوزه مخالفت می کنند

 

5- ونکته مهم آخر این که گرچه اصل نقد حوزه پذیرفته وباید انجام شود اما برخی با نعل وارونه زدن در شرایط فعلی با نقد حوزه آن هم در تریبون های عمومی ورسمی آدرس اشتباهی می دهند و در واقع این نوع نقدباتوجه به تکیه فرد منتقد بر نهاد قدرت وسیاست نوعی فرافکنی وانحراف اذهان از نقطه اصلی نقص ونقد محسوب می شود

 امروز اگر نقدی هست بیشتر بر کسانی است که می خواهند از حوزه استفاده ابزاری کنند وحوزه ومرجعیت را تابع سیاست ورزی خود نمایند وبا سوء استفاده از شعار صحیح سیاست دینی ،دین را سیاسی کنند واین که می بینیم نقد وتخریب ها علیه مراجع وکسانی است که از استقلال حوزه دفاع می کنند ونمی خواهند حوزه آلت دست سیاست بازی ها وسیاسی کاری ها قرار گیرد این  دلیل ونشانه این امراست ودر یک جمله نقد سالم وفکری وفرهنگی حوزه مثل هر نهاد مهم اجتماعی بایسته است اما بشرطی که از پایگاه علمی وفرهنگی باشد نه از موضع سیاست زدگی واغراض سیاسی






تاریخ : یکشنبه 97/10/2 | 1:42 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

در ایّام ومناسبت های ملی ما ایرانیان  بیشتر به ستایش خود می نشنیم اما من دراین نوشته می خواهم به نقد خودمان  بپردازم به این که گرچه  ما ایرانیها دل خوشی هایی داریم که کمتر قومی دارد از جمله عید  نوروز ، یلدا ،که هم آغاز را جشن می گیریم هم پایان را ،اما در واقعیّت نه آغاز گران خوبی هستیم ونه پایان دهندگان خوبی 

 آغاز را در نوروز جشن می گیریم اما در حوادث روزگار  بیشتر غافلگیر می شویم ودیگران قبل از ما آغازمی کنند و پایان را در یلدا  باز جشن می گیریم اما  معمولا به پایان کارهای خود اهتمام نداریم وکارها را نا تمام رها می کنیم 

به عنوان مثال در تحولات دنیای جدید غافلگیر تحولات غرب شدیم وهنوز از این غافلگیری بعد ازنزدیک به دوقرن بیرون نیامده ایم در نهضت مشروطه کار را به پایان نرساندیم و مشروطه عدالت وآزادی خواه ختم به دیکتاتوری رضاخانی شد در نهضت ملی شدن نفت نیز به شرح ایضا در جنگ تحمیلی رژیم صدام باز غافگیرشدیم ودر اعمال تحریم های قبل از برجام واجماع جهانی علیه خود وهمچنین بعداز برجام  از تصمیم ترامپ غافلگیر شدیم

این فقط در سیاست نیست در اجتماع نیز این گونه ایم ومورد اخیر غافلگیری در مرگ مظلومانه چند کودک دبستانی در آتش ندانم کاری وغفلت ها بود ودر زندگی فردی نیز فراوان از این غافلگیری ها داریم  اما چرا چنین است ؟چرا قومی که درظاهر زمان برایش مهمّ است وبه آغاز وانجام ها توجه دارد نوروز دارد ویلدا باز از زمان عقب می ماند وغافلگیر می شود؟

این امر حداقل سه منشا دارد یکی این که ما جشن آغاز وانجام را جایگزین اهتمام به آغاز و انجام قرار داده ایم ودیگر این که وسط زمان را نادیده گرفته ایم در قرآن آیه ای است که به توجه به نمازها خصوصا نماز ظهر توجه می دهد واز آن به نماز وسطی یاد می کند(بقره /238)

 واین می رساند غفلت از وسط ها یک خصلت فراگیر است وفراموشی وعدم اهتمام به وسط آغاز وانجام را نیز ناقص وابتر می سازد وما ایرانیها جشنی برای وسط ها نداریم واین نشانه فراموش کردن وسط هاست


اما مهمّ تر از همه این ها عیب اصلی نگاه ما دراین است که زمان را بیشتر در بیرون جستجو می کنیم به زمان زمینی توجه داریم درحالی که نبض زمان در درون است وانسان از مخلوقات خاص وپیچده خداوند است که می تواند زمان خلق کند وتحت تاثیر زمان زمینی قرار نگیرد کشف این مهم واهتمام به آغازگری از زمان درونی واحاطه بر زمان زمینی وبیرونی می تواند مارا از غافلگیری وغافل شدن  از آغاز وانجام ها نجات دهد 


راه آن این است که خودرا با علم واندیشه وارد ساحت فوق زمان کنیم با علم واندیشه می توان پیش بینی آینده را داشت واین یعنی فوق زمان رفتن وراه دیگر که قرآن می آموزد و مکمّل روش قبل است عبادت شبانگاهی ودر سحر وقبل از طلوع آفتاب است (مزمل /20)انسان مومن فراتر از زمان از آفتاب به عنوان نماد وعلامت وبلکه به نوعی علت ایجادگر زمان پیشی می گیرد  ودر سحر بیدار است وبه عبادت می نشیند ونیرو واراده وعزم کافی برای مواجهه با آغاز وانجام زمان فراهم می آورد بنابراین زمانی ما می توانیم جشن واقعی زمان را بگیریم که فائق بر زمان باشیم وآن با علم واندیشه وعبادت فوق زمانی میسر می شود






تاریخ : جمعه 97/9/30 | 1:39 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

بیست وشش آذر سالروز وفات مولوی اندیشمندوعارف بی نظیر در تاریخ بشریت بود که کتاب گرانسنگش مثنوی معنوی قرن هاست که الهام بخش بزرگان حکمت ومعرفت بوده است به حق مولوی را باید سرآمد معلمان ومدرس مدرسان دانست که بسیاری از فلاسفه وعالمان از محضرش آموخته اند واز سفره معرفتش سرمایه ها اندوخته اند 

در دوران معاصر نیز برخی از متفکران واندیشمندان از مثنوی درس گیری  ودرس آموزی بسیار  داشته وآنها را با مردم در میان نهاده اند ودو عالم یکی در چهره روشنفکر دینی ودیگری فیلسوف متاله یعنی دکتر سروش و علّامه جعفری بیش از دیگران نسل های دهه های اخیر را با عرفان وحکمت مولوی آشنا ساخته اند

علّامه جعفری که اورا فیلسوفی در تکاپوی شناخت انسان ویک انسان شناس برجسته می توان لقب داد بر مثنوی شرحی تحلیلی نوشته اند و با زبان وبیان شیرین وعمیق وپر بار وارجاع خود به شاساندن معارف مولوی اهتمام ورزیده اند ایشان در جایی از شرح خود عبارات دلنشین وحاکی از تواضع و عظمت مولوی دارد  

استاد محمد تقی جعفری می گوید : 

[جلال الدین از آن شعبد ه بازان نیست که مشتی معلومات را با کلمات پر از پیچ وخم اسرار آمیز ودانش مطلق نما به رخ انسانها کشد وچشم بندی به راه اندازد بلکه بانظر به دو بیت زیر 

کاشکی هستی زبانی داشتی 

تا زهستان پرده ها برداشتی 

هرچه گویی ای دم هستی از آن 

پرده دیگر بر او بستی بدان 

ازشناسایی عالم هستی که بدون آن تنها موجود مرموز انسانی بلکه حتی حرکت یک برگ ناچیز هم شناخته نخواهد شد اظهار ناتوانی می کند با این حال تصورات ومفاهیم فراوان از انسان وبایستگی وشایستگی های اورا در زمینه ( انا لله وانا الیه راجعون) بدست آورده است به طوری که از یک نظر می توان به کم نظیر بودن دریافت های  او درباره انسان درمیان اندیشمندان وعرفا ء عقیده مند شد ](شرح مثنوی ج 8 ص 2)

معرفت هایی که مولوی می آموزد برای همیشه تاریخ است وبه تعبیر خود او چه بسا در زمان خودش فهم نشود اما بعدها هوشمندانی خواهند آمد وآنها خواهند فهمید 

هین بگو که ناطقه جو می کند 

تا به قرنی بعد ما آبی رسد 

واستاد جعفری در شرحش می نویسد :

[ای مولوی بگو همین حالا مدامی که ناطقه تو قدرت کندن جویبار حقایق را دارد بگو اگر امروز نتوانند گفته های تورا درک کنند قرنهای بعد هوشیارانی خواهند آمد وگفته های تورا خواهند فهمید (شرح مثنوی ج 8 ص 147) 

این کمترین دوستدار دانش ومعرفت نیزدرس های فروان از مکتب مولوی آموخته ام وشاید مهم ترین درسی که می توان گفت مولوی در انسان شناسی ارائه می دهد این است که مولوی ضمن تکریم عقل عقل اعتراف به عجز عقل ظاهری دارد واز ما می خواهد با در میان آوردن عنصر عشق به شناخت  دقیق جهان ودین وانسان وخدا برسیم 

از جمله اشعار زیبا وپرمحتوای اودر شناخت خدا وحاق دین  که گره گشایی بسیار در عرصه ایمان می کند این بیت است 


چون نگنجد او به میزان خرد 

ترازوی خرد را بردرد 


مولوی می آموزد که درعرصه ایمان نمی توان با تکیه تنها برخرد پیش رفت ودر جاهایی میزان وترازوی خرد تاب وتحمل سنجش خدای مطلق را ندارد همچنین مولوی عقل زیرکانه وسود جویانه وابزاری را نفی می کند وبه ستایش عشق انسانی می نشیند 

داند آن کو نیکبخت و محرم است 

زیرکی زابلیس وعشق از آدم است 


ونکته آخر این که گرچه در دهه های آغازین انقلاب که حرکت فرهنگی کشور در عرصه عمومی تحت تاثیر اندیشه وروش بزرگانی چون مطهری ومحمد تقی جعفری این آشنایان به مواریث فرهنگی کشوربود طرح اندیشه های بزرگانی چون مولوی رونق داشت اماسوکمندانه  تنگ نظری های دهه های اخیر در عرصه رسمی فرهنگی نسل های نو را از شناخت بزرگان تاریخ معرفت این سرزمین باز داشته است به امید روزی که دوباره نام وآثار بزرگان در تریبون های رسمی احیاء شود که احیای حیات فرهنگی ما وابسته به آن است






تاریخ : سه شنبه 97/9/27 | 10:57 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<      1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.