سفارش تبلیغ
صبا ویژن

پیاده روی  اربعین  به خاطر خصوصیات منحصر بفردش چون محوریت نام متعالی وعشق آفرین حسین وباقصد زیارت آن عزیز و سفری پر از شور وشعور ومهر وهمدلی  از بهترین تبلیغها ونمادهای معرفی کننده مکتب جهانی اهل بیت است 

اما متاسفانه گویا درکشور ما رسم براین است که هر ابزار ونماد متعالی را آلوده به خودخواهی ها وندانم کاریها وانحصار طلبی ها کنیم واز زیبایی وکارایی آن بکاهیم این بلا را بر سر مفاهیم متعالی چون دین ،حکومت دینی ،انقلاب ،عدالت وامثال این ها در دهه های گذشته آورده ایم وگویا حال نوبت اربعین است که آن را اندود سیاه کاری ویا رنجور بی تدبیری ها کنیم 

دیروز روزنامه مدعی همه چیز در حرکتی نفاق بنیان تیتری آزار دهنده زد وبا قیاس مع الفارق راهپیمایی اربعین برخی از زنان وحضور زنان دیگر  در ورزشگاه ازیکی به آزادگی وازدیگری به قربانی آزادی یاد کرد ومنیت وانحصار طلبی وپر مدعای خودرا ذیل اریعین خواست قداست بخشد وازاربعین مثل خیلی ازارزشهای دیگر استفاده ابزاری در کوفتن رقیب  نمود واین ارزش را نیز آلوده نفس خناسی خود نمود 

از آن طرف شاهدیم برخی از  مراکز حالت نیمه تعطیل پیدا کرده است وبا چراغ سبز متولیان حتی معلمان برخی مدارس ودبستان ها را به امان خدا رها کرده وعازم زیارت اربعین شده اند واین یعنی تعطیلی دستکم یک هفته  مهم ترین مرکز آموزشی آن هم در آغاز سال تحصیلی ویعنی سرگردانی دانش آموزان وعقب افتادگی تحصیلی 

از سوی دیگر دیده می شود هزینه های هنگفت در امور مستحب چون زیارت اربعین  با پول بیت المال  می شود درحالی که بسیاری از مردم در  دخل وخرج واجب مانده اند وحکومت از جمله وظایف اصلیش رسیدگی به این کمبودها ست نه هزینه های میلیاردی در امری مستحب وغیر مرتبط با وظایفش 

مجموعه این ها درحال ضربه زدن به چهره زیبا وجذاب ومقدس حرکت نورانی زیارت اربعین است به جای این ها می شود ضمن حمایت معنوی  از زائران اربعین  زمینه حضور کسانی که خود استطاعت دارند را فراهم نمود وبدون تعطیل کردن کشور وبدون بسیج امکانات بیت المال تکیه بر امکانات مردمی باشد 

درعین حال به گونه ای تبلیغ نشود که جای واجب ومستحب عوض  شود واربعین برای عده ای زمینه فرار از کارومسئولیت باشد و کلام آخر  گرچه بسیاری از ارزشها را آلودیم بگذاریم حداقل اربعین وزیارت امام حسین مقدس ومتعالی بماند






تاریخ : یکشنبه 98/7/21 | 1:55 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

یکی نوشت تتلو همه مارا شکست داد ودیگری گفت تتلو نماینده دگردیسی است ودیگری  از تتلو بابت آشکار کردن یک معضل مهم  اجتماعی تشکر کرد وحرف های دیگر ،کامنت نزدیک به بیست میلیونی  هوادران تتلو هر تفسیری که داشته باشد یک واقعیت هراس انگیز اجتماعی را فریاد می کند وآن انکار هویت ها ودرپی بی هویتی رفتن جمعیت مهمی از جوانان این کشور است 

فردی که به بی هویتی وبی ادبی شهره است این همه هوادار دارد !گرچه دنیای امروز نوعی موج سواری نیهلیسم را با خود دارد اما این تمام مساله نیست بلکه آمار حدود بیست میلیون طرفدار تتلو  یعنی بعد از چهار دهه تلاش برای تربیت اسلامی جمعیتی بزرگ نتیجه دیگری رایعنی هویت گریزی را فریاد می کند

چند روز پیش سر کلاس به مناسبتی  وقتی از آیات سوره کافرون برای دانشجویان می گفتم که قرآن به پیامبر  می گوید به کافران بگو  دین وپرستش شما برای شما ودین وپرستش من برای من دانشجویی گفت این که نتیجه اش هرج ومرج است در پاسخ گفتم هرج ومرج نیست بلکه اقتضای مقام اختیار انسان وروش انسانی تربیت اسلام است 

طبق تصریح قرآن  دین اکراه بردار نیست وباور را بازور نمی توان  بار آورد درست است که حق نسبی نیست درست است  که بین دین حق از باطل تمایز است ودرست که خیر غیر از شر است اما این هم درست است که انسان قدرت وشان انتخاب دارد که خدا به او داده است وآموزش و پرورش انسانی اسلام بر مدار وملاحظه اختیار است 


 لقمان حکیم وقتی فرزندش را به امربه معروف توصیه می کند بلافاصله از صبر می گوید واین یعنی ما وظیفه امر به ارزشها را داریم اما باصبر ومتانت نه با عجله وبه تبع زور در چند دهه گذشته  اموری باهم درآمیخت وارزشی فدای ارزش دیگر شد وبرای ساخته شدن جامعه عجله شد واین عجله باخود نوعی خشونت وانحصارگرایی وبعد  دفع را حاصل آورد

کودکی را فرض کنید که غذانمی خورد وپدر ومادر با عجله وبه تبع با زور بخواهند اورا وادار به خوردن  کنند نتیجه آن نجویدن وبالا آوردن است نسلی که ازتربیت رسمی گریخته حقنه هارا بالا آورده است واین یک واقعیت تلخ است 

همچنین متولیان دراین دهه ها بیش از روش به هدف اندیشیدند ونتجه آن شد که اصل روش ها در نگاه نسلها گم شد وروش تشخیص خوب از بد از میان رفت اساس روش آموزش وپرورش  انسانی برحس اختیار بناشده است معلم ومربی جامعه باید به گونه ای آموزش دهد که مورد تربیت احساس کند با اختیار وانتخاب تربیت می شودولازمه آن بهاء دادن به عقل وهویت اوست 

پیامبراسلام وقتی باخداوند درباره نام گذاری امام حسن مشورت کرد نداء آمد نام اوراشبر که نام یکی از انبیاء گذشته است بگذار واما پیامبر عین این لفظ عبری  رانام ننهادبلکه آن را به عربی برگرداند وحسن نامید این یعنی حفظ هویت خود حتی در امر وتوصیه الهی ، متاسفانه در دهه های گذشته ما در روش تربیت کمونیستی عمل کردیم وبه دنبال یکسان سازی وحذف همه هویت ها غیر از یک نوع هویت قالبی بوده ایم 

درحالی که می توان مسلمان بود با هزار هویت فرعی، انحصار گرایی وتقسیم جامعه به خودی وغیر خودی به انقلابی وغیر انقلابی وطرد عده ای قابل توجه با این مرزهای  قبیله ای  نتیجه اش  می شود رو آوردن خیل کثیری به کسی که اساسا هویتی ندارد وهرهری است نتیجه قالب سازی بایک هویت محدود انکار اصل هویت می شود 

لذا برای حل یا کاهش معضل در روش ها باید تجدید نظرشود از تقسیم بندی های تفرقه وشقاق افکن پرهیز شود سلایق مختلف فکری در رسانه ها ی رسمی جایگاه داشته باشند به پایه های هویتی چون فرهنگ وتاریخ ایران بهاء داده شود به تحولات فکری وهنری روز توجه شود نگاه جهانی وانسانی وعام در فرهنگ مورد پذیرش قرار گیرد واز تقدس دادن به یک ایده محدود ونفی وانکار باقی پرهیز شود  وبا ایجاد تنوع هویتی مقبول چتری بزرگ بر جامعه وجوان گسترد  تا به جای آن که جوان هویت را انکار کند ودرپی بی هویتی باشد خودرا ذیل یکی از هویت ها ی نزدیک به ایده هایش تعریف کند تابلکه بتوان این بحران هویتی را تا حدودی رفع ورجوع نمود






تاریخ : پنج شنبه 98/7/18 | 4:33 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 در نسبت دین واخلاق ،دین وهنر ،دین وعلم فراوان سخن رفته است اما در نسبت دین وادب کمتر شنیده وخوانده ایم وشاید یک دلیل آن این است که اخلاق وادب  را غالبا یکی می گیریم وگمان می بریم اخلاق همان ادب است ووقتی ازنسبت ودین اخلاق گفتیم یعنی از نسبت دین وادب گفته ایم درحالی که چنین نیست ادب غیر از اخلاق وبه نوعی مهم تر از اخلاق وایضا دین است 

برای فهم نسبت دین وادب ابتدا باید این دو مفهوم را قدری بازشناسی کنیم وبعد به رابطه آنها باهم بپردازیم  باتوجه به کاربرد های تاریخی دین  و کاربرد آن درکتب مقدس از جمله قرآن می توان دین را به پرستش معنا کرد در قرآن  دین وپرستش درکنارهم ومعادل به کار رفته است ازجمله درسوره کافرون وقتی  می فرماید: دین شما برای شما ودین من برای من ،درکنار آن می فرماید: من نمی پرستم آنچه شما می پرستید، پس دین وپرستش به نوعی معادل هم هستند

اما ادب یعنی رعایت جایگاه هاودهخدا ادب را به پاس وحرمت معنا کرده است  واین که به زباندان نیز ادیب می گویند چون جایگاه کلمات را به درستی می داند واماسئوال اصلی یعنی این که  نسبت دین وادب درچیست ؟

وقتی دین شد پرستش وتوجه کردیم که گوهر پرستش رعایت  جایگاه وحرمت مافوق انسان وجهان یعنی خدا است لذا دین وادب نیز به هم می رسند ودین خود نوعی از ادب می شود  لذا می توان گفت ادب مفهومی وسیع است که دین را نیز پوشش می دهد 

اساسا عبادت خدا یعنی ادب ورزی در مقابل خداوند اشکال عباداتی مثل نماز نیز موید این معناست لذا دین دار عابد اهل ادبی است که ادب ورزی ها یش بر محور  ادب نسبت به خداوند است وانسان هرچه عابد تر به معنای واقعی باشد با ادب تر خواهد بود  

دین در فضا وزمین ادب بارور می شود که از جنس وثمره آن است اما لازمه مهم این نسبت آن است که رشد دین وابسته به رشد ادب است ونادیده گرفتن ادب در دین داری بریدن دین از اصل واساس آن است  لذا در روایت فرمود : هرکس حیا ندارد دین ندارد وحیا پایه ومایه ادب است وجامعه ای که  داعیه دین دارد باید قبل از هرچیز ادب ورز باشد ودین بی ادب مثل درخت بی ثمر است

نبود یا کمبود ادب درجامعه وپاس نداشتن حرمت ها وحریم ها  نیز دلیل ونشانه افول دین درآن جامعه است امری که کم وبیش در جامعه ما خصوصا بین مدعیان مشهود است انشاء الله در نوشته ای دیگر به نسبت اخلاق وادب می پردازیم






تاریخ : یکشنبه 98/6/31 | 1:37 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

اگرا ز این که یک منبری از مجلس امام حسین در تخریب رقیب سوء استفاده  می کند  بگذریم واگر این که اخلاق در موضع حساس وعظ وخطابه  مراعات نمی شود را نیز ندید بگیریم وایضا اگر این که صداوسیما سال هاست تربیون انحصاری چنین اشخاصی شده که بیشتر باعث بدنامی  دین وایضا سیاست دینی شده را نبینیم و اگر از کنار  همه این اعمال جاهلانه به توصیه قرآن  کریمانه عبور کنیم 

اما از یک نکته مهم به سهولت نمی توان گذشت  مساله ای که عواقب زیانبار را به دنبال آورده است وخطری خطرناک است  وآن قدرت زدگی  چنین تریبون  دارانی  و توسل وتمسک به هر ربط ویابس واتخاذ مواضع ضد ونقیض وبرخوردار از تشویش فکری وعملی است  که به دنبالش مشوش شدن ذهن برخی از جوانان پاک نیت که ارادتی به اینان دارد را حاصل آورده است

فیلسوفان سیاست می گویند قدرت فساد آوراست وبنده اضافه می کنم بدتر از قدرت قدرت زدگی است که فساد بیشتر می آورد آن هم نه فقط فساد مالی وسیاسی بلکه فراتر فساد عقیدتی وفکری واخلاقی، قدرت زدگی یعنی قدرت یا حداقل  نوعی از قدرت برای آدمی مقدس شود ودر دفاع از آن حاضر شود همه چیز را فدا کند 

منبری معروفی که این روزها به خاطر سبک گفتار وادبیاتش بر فراز منبر عمومی  مورد نقد قرار گرفته است که برخی مثل او را می خواهند مفسران اسلام انقلابی وطرفدار عدالت جا زنند چندی پیش در ستایش سرمایه داری البته با موضع حزب اللهی بودن گفت وچندی پیشتر سیاست را بر اخلاق وهرچیز مقدم دانست وگفت روایت منسوب به پیامبر درباره این که هدف از بعثت اکمال مکارم اخلاقی است سند ی ندارد 

وقتی  این نوع رفتار ها را کنارهم قرار می دهیم به همان موضوع قدرت زدگی می رسیم قدرت زدگی است که اخلاق را پس می زند تا سیاست وبگو قدرت را پاس دارد قدرت زدگی است که سرمایه داری که نوعی پشتوانه قدرت است را به ستایش می نشیند وقدرت زدگی است که از منبر وعظ به جای اخلاق صدای تحکم قلدرانه وبه جای نقد دلسوزانه تخریب جاهلانه  بلند می شود ونتیجه همه این ها نوعی حیرانی نسلی است که چشم به دهان این واعظان دوخته است

گاهی به این افراد باید متذکر شد که رعایت حال جوانانی که پاکدلانه پای منبرشان نشسته اند را بکنند وباعث ناامیدی وسرگردانی آنان را فراهم نکنند این همه موضع ورفتار متناقض با اصول وادعا ها اگر برای خود این ها قابل هضم است برای مخاطبان جوانشان قابل هضم نیست حداقل به اینان رحم کنید






تاریخ : دوشنبه 98/6/25 | 1:26 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

در اوائل جوانی در مشهد مقدس درمحفلی دینی فرهنگی که هفتگی برگزار می شد برای اولین بار وشاید آخرین بار از نزدیک دیدم که در یک جلسه که اکثریت شرکت کنندگان جوانان بودند دو تریبون درکنار هم قرار گرفته درپشت یکی عالم برجسته دینی حضور دارد  و دیگری برای پرسشگران آماده شده است وگاه این پرسش وپاسخ به مباحثه بین جوانان وآن عالم بدل می شود

آن روزمن  نیز  که درگیر سئوالات بسیار بودم  پرسشی را  از آن تریبون بدون هیچ هماهنگی قبلی مطرح کردم وآن عالم برجسته جوابی داد ومختصر بحثی با آن بزرگوار داشتیم ومهم تر از جواب، فضای عالمانه وکریمانه وشخصیت ده به جوان وگفتگو محور بود که خصوصا برای من جوان بسیار گیرا وجذاب بود واعتماد و امید آفرین بود 

 

اما وهزار اما وافسوس که  درجاهای دیگر خصوصا شهرقم که مرکز حوزه علمی ودینی است درطی اقامت طولانی مدت دراین شهر شاهد چنین صحنه هایی نبود ه ام والبته از آن تک درختان انتظار پدید آمدن باغ وبوستان در کشور نباید داشت وهنوز که بیش از دو دهه از آن ماجرا می گذرد فضا کم وبیش همان گونه است

 

نبود فضای گفتگو ودیالوگ بین عالمان ومراجع با مردم به خصوص جوانان وهمچنین فقدان دیالوگ   بین حاکمیت ومردم وبین نخبگان ومردم ونخبگان وحکومت وبین نخبگان سیاسی وغیره  با خودشان  از بلیه های دیرین دامن گیر دیار ماست که ریشه وعلت العلل بسیاری از ناملایمات فرهنگی اجتماعی وسیاسی است


نمونه ونتیجه نا میمون اخیر  وبه روز آن خود سوزی دختر جوانی است که بسیار  تاسف بار  وبحث انگیز شده است جوانی که طبق آنچه نزدیکانش اظهار داشته اند در خانواده هم فضای گفتگو را چندان تجربه نکرده است 

اگر بین عالمان وجوانان گفتگو  وسخن گفتن به عنوان یک فرهنگ نهادینه شده بود ومراجع وبزرگان از نزدیک با مساله های جوان آشنا بودند وبه مفاهمه  ودرک متقابل یکدیگر از طریق گفتگوی رودرو  و گفت وشنیدمی پر داختند اگر بین نهادهای حاکمیتی مثل قوه قضا ونیروی انتظامی وجوانان زمینه و ابزار وروش های این گفتگو ها فراهم بود نه شاهد سخت گیری های بی مورد  از سویی ونه اعمال خودسوزانه از سوی دیگر بودیم 

واقعیت این است که جامعه ما درهمه زمینه ها محتاج گفتگو است وکسانی که به هر دلیل وعلت نمی خواهند باب پربرکت گفتگو گشوده شود عامدانه یا جاهلانه به کشور خیانت می ورزند 

البته گفتگو لوازمی دارد واز بن با دستور یا سخنرانی یک طرفه و باسخنرانان انحصاری متفاوت است نخبگان وحاکمان وعالمان ما اگر دلسوز ند  باید به گفتگو تن دهند  گفتگویی که در فضای طرح آزاد  نظرات  مختلف ونه گزینش رخ دهد که در نتیجه آن چه بسا خطا یا ذهنیت نادرست یک عالم یا حاکم سیاسی اصلاح شود ویا خواست ونگاه نا موجه افراد وگروه هایی از جامعه اعتدال یابد و نفس این گفتگو آبی است از جنس کوثر بر کثیری از آتش هایی که به جان اجتماع وسیاست وفرهنگ ما افتاده است 

زیبنده  ما به عنوان میراث داران فرهنگ غنی علوی نیست که راه این تعامل مهم اجتماعی را ببندیم که امام ومولای ما  منادی بزرگ  گفتگو ودعوتگر به نقد ونظر برابر حاکمان وعالمان بود واز خود آغاز کرد و حتی درعصر ی که  حاکمیت های مرسوم استبدادی بودند اما او  مردم را به گفتگو وسخن ونقد ونظر خویش فرا خواندوآن امام‌آزادگان بانگ رسا  بر آورد که :

پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره می گیرند دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید، (نهج البلاغه خطبه 216)


به مالک اشتر  کارگزار ارشد خود فرمود :

پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی، و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بارها شنیدم که می‏فرمود: «ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانه‏ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد» 

پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم می‏بخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز می‏داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد. (نهج البلاغه نامه 53)






تاریخ : شنبه 98/6/23 | 1:37 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<      1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.