سفارش تبلیغ
صبا ویژن

درحکمت  ، شجاعت قوه اعتدال بین تهور وجبن تعریف می شود  ودرمنطق اخلاق همه فضائل اخلاقی حد وسط بین دو طرف افراط وتفریط هستند وازجمله شجاعت که  در میان جبن به معنای ترس وتهور به مفهوم بی باکی جاهلانه قرار می گیرد 

شجاع  بر قوه غضب خود عقل  را حاکم ساخته  عقلی که ثمره اش عمل معتدلانه وبه دور از افراط وتفریط است لذا شجاع  نه کار ی را از سر ترس فرو می گذارد ونه عملی را بدون علم وتعقل وبدون محاسبه انجام میدهد وشجاعت وعقلانیت دو کفه یک ترازو هستند 

 امام حسین درکربلا تصویر دقیقی از شجاعت  ارائه می دهد وتمام برنامه وعمل ایشان موید این معناست شجاعت امام باعث می شود بدون محاسبه عازم کوفه نشود لذا اول مسلم را برای بررسی اوضاع به کوفه می فرستد 

شجاعت امام اقتضاء می کند تا جایی که می تواند از لشگر دشمن به سوی خود جلب کند ومذاکره با ابن سعد وخطابه های مختلف در کربلا دراین راستاست 

(الامامه والسیاسه ج 2 ص ص6)

شجاعت امام می طلبد شجاعان را همراه خود به کربلا برد ودعوت از مثل زهیر دراین راستاست 

 کند همجنس با همجنس پرواز 

کبوتر با کبوتر باز با باز 

شجاعت امام اقتضاء دارد که همه راههای عقلانی را بیازماید وخود ویارانش را یکباره در تیررس دشمن  قرار ندهد لذا هنگام مانع شدن سپاه عمرسعد از ورودش به کوفه  پیشنهاد بازگشت را می دهد که البته دشمن نمی پذیرد (تاریخ طبری ج 5 ص 403)

شجاعت امام اقتضاء دارد که جان یاران وهمراهانش بیش از جان عزیز خود او برایش اهمیت داشته باشد لذا درشب عاشوراء بیعت خودرا بر می دارد واعلام می فرماید هرکس می خواهد برودگرچه یاران با وفایشان با جان ودل اعلام همراهی ووفاداری نمودند (تاریخ طبری ج 5 ص 185)

شجاعت امام می طلبد که فرمان کندن خندق دراطراف خیمه ها را برای حفاظت بیشتر بدهد وطناب خیمه ها را به گونه ای به هم ببندند که رفت وآمد از میان آنها سخت باشد واز شجاعت امام است که در روز تاسوعا گروهی پنجاه نفره را به فرماندهی برادرش  عباس بن علی برای کنار زدن دشمن از شریعه وآوردن آب اعزام نماید وآنان نیز موفق به بازگشت با مشک های پرآب شدند (انساب الاشراف /ج3ص 181)

شجاعت امام البته بیعت با چون یزید را نیز نمی پذیرد البته نه از آن رو که یزید فقط فاسق بود که پیشینیان او چون معاویه نیز فاسق بودند  بلکه بیشتر  از آن روی که یزید اولین کسی است که به روش سلطنتی واستبدادی محض وموروثی به خلافت رسیده است و موقعیت اوبا هیچ نوع تفسیر وقرائت از مفهوم  خلافت اسلامی سازگار نیست

مهم ترین وجه خلافت اسلامی این است که ضد استبداد وضدسلطنت باشد واین امر در خلافت یزید به کل نادیده گرفته شده است واستبداد علاوه بر  منش شخصی به روشی عمومی تبدیل می شود و بدتر این که این استبداد لباس دین پوشیده است و رذیلت استبداد دینی در حال پایه ریزی است 

شجاع به روش مستبدانه تن نمی دهد چون به تعبیر قرآن که درباره فرعون آن مستبد مهم تاریخ آورده است مستبد خوی تخفیف وخوار کردن دیگران را دارد  که قرآن فرمود :

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ 

پس او قومش را خوارنمود در نتیجه از او اطاعت کردند آنان مردمى فاسق بودند 

(زخرف /54) 

امام شجاع زیر بار خفت وخواری نمی رود لذا امام حسین ذلت ناپذیری خود را دلیل بیعت ناپذیری اعلام فرمود : :ان ابن الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنین السله والذله وهیهات منا الذله ،آن مشکوک النسب (ابن زیاد )مرا در دایره (انتخاب) مرگ با شمشیر ویاذلت قرار داده وچه دوراست ذلت از ما  (تاریخ دمشق ص 216)

بالاخره شجاعت امام اقتضاء می کند در عصر غم انگیز عاشوراء در حین نبرد دلیرانه فریاد هل من ناصر ینصرنی سر دهد چون شجاع آگاهانه به میدان قدم می گذارد واعلام یاری خواستن ودعوت از آگاه دلان برای انتخاب راه حق به مفهوم پافشاری بر حقانیت راهی است که می رود






تاریخ : شنبه 98/6/16 | 3:7 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 قصه کربلا از آغاز تا انجام مملوّ از نکات درس آموزی است که نمی شود تنها آنها را اسوه دین یا اخلاق نامید بلکه فراتر از آنها اساس وزیر بنای دین واخلاق هستند

قصه کاروان کربلا از مدینه تا مرز کوفه وکربلا ازعمل سالار کاروان تا تک تک سربازان وفادارش تفسیر وتحلیل عملی دین وسنت پیامبر اسلام است وما در محرم بیش از هر چیز به سیره وسنت اسلام اصیل که پایه دین وایمان ماست باز می گردیم

حضرت علی در نهج البلاغه بیانی دارند و دربرابر منطق تکفیر خوارج به سنت پیامبر استناد می کنند ودرمان افراط وتفریط را بازگشت به سنت نبوی می دانند (خطبه 127 نهج البلاغه ) کاروان کربلا به تمامه تجلی این سنت است و محرم درمانگر افراط ورزی وتفریط پیشگی هایی است که باز به تعبیر امیر مومنان هردو آنها نشانه جهالت اند لَا یُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً جاهل یا در افراط یا تفریط دیده می شود (حکمت 67نهج البلاغه )

یک نمونه از این درس های اصیل را در قصه مسلم بن عقیل می بینیم وقتی که برخلاف قرار قبلی که بر قتل عبید الله بن زیاد به دست مسلم هنگام عیادت عبیدالله از هانی توافق شده بود اما مسلم چنین نکرد ودر پاسخ سنت وسیره پیامبر را یاد آور شد گزارش این پاسخ از کتاب نفس المهموم نوشته شیخ عباس قمی چنین است : وقتی هانی پرسید چرا اورانکشتی؟ مسلم گفت : (یادم آمدم )حدیثی از پیامبر که برایم نقل شده است و فرمود : ایمان بند ترور است ومومن ترور نکند (نفس المهموم /ص131)

مسلم بن عقیل با استناد به روایت پیامبر به ما می آموزد که درمنطق اسلام ترور وکشتن غافلانه مردود است واین آموزه نه تنها الگویی اخلاقی واجتماعی سیاسی است بلکه بالاتر ،استوانه واساس دین ورزی واخلاق است

این عمل مسلم می آموزد دین ورزی یک مسلمان باید متکی بر اخلاق باشد و یک مسلمان مجاز به کار غیر اخلاقی ولو بادشمن نیست وهیچ مصلحتی نمیتواند اخلاق را در سیاست نبوی وعلوی وحسینی نادیده گیرد

?مسلم این تربیت یافته مکتب اهل بیت در حساس ترین لحظه تاریخ اخلاقی ترین تصمیم را گرفت تصمیمی که در ظاهر دشمن اورا ازمهلکه نجات داد اما در نگاه بلند انسانی تمام انسانیت را به اصالت دین واخلاق امیدوار ساخت ونشان داد که حقّ به حقّ ونه به ادعا هست ووجود دارد ونشان داد تفاوت قیام برای حق وعدالت با ادعاهای گزافه وقدرت طلبانه درکجاست ?افتخار شیعه به داشتن چون مسلم است که هیچ چیز مانع از آن نمی شود که ذره ای از مرز اخلاق بیرون رود ولو آن که دشمن درجه یک او از مهلکه به در رود وبعد او وامامش را به شهادت رساند وچه باک که چنین شود درعوض اصالت حق وانسانیت برای تشنگان حقیقت درطول تاربخ مانا وپایدار می ماند و راز جاودانگی شهید نیز در همین است که او گواه بر وجود حقیقت در جهان وهستی است

مثل مسلم نه فقط معلم ومربی اخلاق که استوانه اخلاق می شوند واین هاست که محرم وکربلا را برای همیشه تاریخ جاودانه ساخته وانسان را در هر عصر ونسل محتاج تذکار قصه زندگی ودین واخلاق ساز کربلا نموده است واین هارا باید از کربلا آموخت






تاریخ : جمعه 98/6/15 | 2:35 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 به مناسبتی بحث وحی نبوی در کلاس مطرح شدودانشجویی  پرسید نظر شما درباره نظریه رویای رسولانه (دکتر سروش )چیست ؟

در پاسخ گفتم مهم ترین نقص این نظریه بدون دلیل بودن آن  است

 نظریه پرداز همه کار درباره سخن نموده از توسل گزینشی به سخنان عرفاء  وحکماء تا تکیه بر برخی از  داده های روانشناسی و توجه دادن به لوازم به ادعای خود مثبت نظر خویش  مثل پاسخ گویی به برخی از شبهات قرآنی تا تحلیل های شخصی خود از وحی اما یک دلیل متقن برای ادعا یش نیا ورده است

تمام حرف وادعای  ایشان این است که زبان قرآن زبان خواب است واحتیاج به معبّر دارد ونه مفسر اما هیچ دلیل قابل قبول  نیاورده که چگونه  امری که دربیداری رخ داده ودهها گزارش تاریخی این مساله را اثبات می کند سر از خواب در میاورد و قواعد عالم خواب بر آن بار می شود؟ زبان خواب رخداد ی از جنس خواب می طلبد وامری که درعالم واقع وبیداری رخ می دهد هر ویژگی که داشته باشد اورا از بیداری وزبان بیداری بیرون نمی برد واحکام خواب را بر پدیده ای که در بیداری رخ می دهد جاری کرد ن تحکم و زور گویی  است

 درست است که ساحت وحی پیچیده وپر رمز وراز است وفهم آن چندان آسان نیست اما این ها باعث نمی شود برای فهم وحی به هر رطب ویابسی متوسل شویم ومقام وحی را تتزل دهیم این نظریه آدمی را یاد برخی از واکتش های اولیه مشرکان حجاز به قرآن  می اندازد که پیامبر را به سحر وجنون وامثال آن متهم

 می کردند  وحی وحی است نه الهام شاعرانه است ونه برخوردار از زبان خواب است 

نمونه تاریخی ذیل که امام علی علیه السلام  گزارش می دهد یک مورد روشن در بیان کیفیت وحی رسولانه  است که می رساند نه تنها وحی در بیداری بوده بلکه شخصی چون امام علی نیز سهیم وهمراه پیامبر اکرم  در درک این تجربه بلند وبی نظیر بوده اند

 ترجمه متن گزارش از نهج البلاغه

[پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء می گذراند، تنها من او را مشاهده می کردم، و کسى جز من او را نمی دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که خدیجه هم در آن بود و من سوّمین آنان بودم. من نور وحى و رسالت را می دیدم، و بوى 

نبوّت را می بوییدم من هنگامى که وحى بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرود می آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم اى رسول خدا، این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: على! تو آنچه را من می شنوم، می شنوى، و آنچه را که من می بینم، می بینى، جز اینکه تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می روى ]نهج البلاغه /ترجمه دشتی خطبه 192






تاریخ : شنبه 98/5/19 | 10:35 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

خیلی وقت است که غیر از برخی از سریال های تکراری طنز سایر برنامه های تلویزیون را نمی بینم  برای تماشای تلویزیون فعلی یا طاقت ویا رغبت باید داشت والبته این رسانه  طاقت فرسا ورغبت سوز گشته است 

امادیشب که برای خرید به مغازه محله رفته بودم دیدم مغازه دار درحال تماشای فیلمی از تلویزیون است وشنیدم که  گفت این فیلم نشان می دهد که روحانی(رییس جمهور ) چه جنایتی کرده است  پول مغازه دار را حساب کردم ومتحیر از این که رسانه رسمی کشور مخرب چهره دوم شخص مملکت آن هم در قالب سریالی تلویزیونی است  از مغازه بیرون آمدم بعد با جستجویی در فضای مجازی در باره فیلم مذکور نکاتی به دستم آمد  که  جالب ترین آن اعتراف نویسنده فیلم بود به این که هشتاد درصد فیلم تخیل او بوده  است

جالب است با بودجه مردم وبا تخیلات یک نویسنده دولت منتخب مردم در کمال آزادی تخریب می شود ! براستی دست اندرکاران سیما چه دستِ باز وچه بودجه های خاص دراین شرایط سخت برای کوبیدن وتخریب رقیب سیاسی خود  که از قضا منتخب مردم است دارند ؟!

آشکار تراز این نمی توان به جنگ با مردم رفت آن هم در شرایطی که  فشارهای حداکثری دشمنان بیرونی وحدت حداکثری درونی را می طلبد اما گویا بخش های مهمی از پازل دشمنان در داخل کشور ودر دورن رسانه های رسمی شکل می گیرد  که هدف دشمن را دقیق تر از خود او در داخل دنبال می کنند 

 نکته ای که به عمد از ناحیه  سفارش دهندگان چنین برنامه هایی مثل طراحان اولیه وقایع دی 96 مورد غفلت قرار می گیرد  این است که بین تخریب بخشی از نظام یعنی دولت وکل آن فاصله ای نیست لرزاندن یک ستون کل بنا را می لرزاند وذوق زدگی برخی از خامان که گمان  می برند رقیب سیاسی خودرا کوفته اند سرابی باطل است 

قرآن مَثل عبرت آموزی دارد که به مِثل صداوسیما بایداین روزها یاد آورشد که فرمود : 


وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ

و مانند آن  که پشم های تابیده خود را پس از استحکام وا مى  تابانید ، نباشید  .(نحل /92) 

خامان فرصت طلب باید بدانند که به خیال  کشیدن نخ وبافته ای از یک لباس به هم پیوسته جاهلانه یا متجاهلانه کل آن را وا می تابند واعتبارها واعتماد ها را به کل ویران می سازنند






تاریخ : چهارشنبه 98/4/19 | 1:36 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

شریعتی را اگر ایدئولوگ انقلاب ندانیم حداقل یکی ار تئوریسین های مطرح انقلاب اسلامی می توان نامید خیل عظیمی از دانشگاهیان وجوانان نسل اول انقلاب با خواندن کتاب های شریعتی به صف انقلاب پیوستند وبا مرگ مشکوگ شریعتی اندیشه اسلام انقلابی نیز در میان روشنفکران کم کم روبه افول رفت

بعد ازنسل روشنفکر همسو باشریعتی کسانی به عنوان روشنفکران دینی مطرح شدند که اندیشه شریعتی را چندان قبول نداشتند سروش مطرح ترین این روشنفکران با کتاب ( فربه تر از ایدلوژی )رسما عبور خود از شریعتی را اعلام کرد وهمسوی با او دیگر روشنفکران  دینی نیز به این چنین مسیری رفتند 

این تغییر معلول عوامل مختلف از جمله  ضعف وازمیان رفتن اندیشه چپ وتفکرات ایدئولوژی محور در سطح جهانی بود ودراین میان پشتیبانی فرهنگی از اسلام انقلابی در نبود  شریعتی وعدم همراهی روشنفکران دینی از سوی افرادی مثل آقای مصباح یزدی  که از  مخالفان سرسخت شریعتی  بودند ادامه یافت 

شریعتی در دوره ای از اسلام انقلابی گفت وبرای آن هزینه های مهمی چون زندان وترک وطن ومرگ شهادت گونه راپرداخت  که دفاع از چنین تزی ورود در منطقه خطر خیز بود وهمچنین هنوز اندیشه ها در حد ایده بود وبه مرحله اجرا ء وعمل نرسیده بود اما در دوران بعد نه تنها این دفاع هزینه بر نبود بلکه منزلت آفرین در حوزه سیاست نیز بود والبته تئوری نیز لباس عمل پوشیده بود ودر عمل تفاوت های بنیادی با تز اولیه یافته بود ولذا تئوریسین ها نیزفکر وشخصیت دیگری داشتند  

شریعتی سه شعار آزادی برابری وعرفان را همواره مطرح می کرد وقرائت او از اسلام انقلابی نیز در اینها تبلور داشت و از  میان حوزویان شاید نزدیکترین افراد به شریعتی را امام موسی صدر  ودر مراتب بعد مفتح وبهشتی را بتوان نام برد  امام موسی بر جنازه شریعتی نماز خواند وواسطه شد تا با دستور  حافظ اسدو با هواپیمای اختصاصی جنازه شریعتی را از انگلستان به سوریه آورند ومفتح در تشییع جنازه او شرکت کرد ودکتربهشتی از جمله مخالفان  دست بردن در کتاب های شریعتی بود وتا آخر شریعتی را قبول داشت 

اما بعد از مدت کوتاهی از مرگ شریعتی امام موسی مفقود شد وبهشتی ومفتح به شهادت رسیدند وچنین شد که پایگاه ها وافراد حوزوی حامی تفکر شریعتی نیز از میدان خارج شدند واندیشه اسلام انقلابی در خلاء حضور افراد اصیل طرفدار آن در حوزه نظریه پردازی مسیری دیگری را پیش گرفت ومخالفان اندیشه شریعتی ومنش عملی بهشتی  تئوریسین اسلام انقلابی شدند 

مسیری که درآن عناصر مهمی از جمله آزادی وحقوق همگانی مورد غفلت وبلکه انکار قرار گرفت ورفرم وروفو گری های امثال خاتمی نیز به خاطر مسئولیت یافتن و دعواهای  سیاسی راه به جایی نبرد و تئوری پردازنی مثل آقای مصباح   به تفسیر های دلبخواه والبته منافی منش واندیشه نظریه پردازان اولیه و اصیل اسلام انقلابی  پرداختندو با قرائت شبه استبدادی از آن چهره نامناسبی از   این نظریه را ارائه نمودند  

امروز راه  احیاء توام با  اصلاح اندیشه ستبر اسلام انقلابی بازگشت به  مبانی بانیان این نظریه واستفاده از روش فکری امثال بهشتی وفهم وقرائتی انسانی وبا لحاظ عناصری چون آزادی اندیشه وکرامت وحقوق همه  از اسلام انقلابی دارد






تاریخ : جمعه 98/3/31 | 6:54 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
<      1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.