سفارش تبلیغ
صبا

می روی ای ماه نشانم

می شوی ای جان جانم 

افسرده آشفته قبا زتن شسته 
 می روی ای آفتاب دل خسته 
 ای مهتاب شبهای ستاره بارانم
آفتاب روزهای پس از بارانم
 تیره جانان آتش زدند جانم 
 مگر گیرد جانشان آتش زآهم 
ای که می روی تنها وبی نشان
آبی بر دل آتشفشانم نشان
 می روی و من گم می شوم 
 میان خَلقی خُرد ،خُردِ خُرد می شوم
 میان گندم نمایان جو فروش 
 بل ایمان وانسان ودین فروش
رهایم مکن تنهای تنها
ای تنها تمنّای دل تنهای تنها 





تاریخ : دوشنبه 97/9/12 | 12:40 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 با مردم نماز ظهر را می گزارد دورکعت آخر را زود به انجام رساند بعد از نماز مردم پرسیدند چرا  دورکعت آخر را سریع خواندید فرمود : مگر صدای گریه بچه ای را نشنیدید؟ این را عبد الله بن سنان از امام صادق درباره پیامبر اسلام روایت می کند (وسائل الشیعه ج7ص198)

آری محمّد (ص)پیامبری است که در افق  نگاه ووسعت قلب شریفش از آسمان تا زمین واز خدا تا کوچکترین وکم ترین موجودات وانسانها رادربر می گیرد ولطافتی وصف ناشدنی دارد آن روح شجاعتی که دلاوران هنگامه خون وخطر به او پناه می بردند که حیدر کرار علی (ع) در وصفش فرمود :

[کنا اذا احمر البأس اتقینا برسول الله (ص) فلم یکن احد منا اقرب الی العدو منه](نهج البلاغه ،غریب الکلام شماره 9)

[هرگاه جنگ شعله ور و سخت می شد ما به رسول خدا پناه می بردیم و در آن هنگام هیچ یک از ما به دشمن نزدیک تر از او نبود.]

و هم او چنان از لطف ورحمت وعطوفت سرشار است که نماز جماعتش را به خاطر گریه کودکی کوتاه می کند 

هرکس کودک خودرا ببوسد خداوند برایش حسنه ای ثبت می کند وآن که کودکش را شاد سازد خداوند در روز قیامت شادش می سازد این را فضل بن ابی قره از امام صادق از پیامبر اسلام روایت می کند (وسائل الشیعه  ص 194)

دین محمّد (ص)دین عبوسی وترشرویی نیست آیینی  است که از مهر می روید با مهر به بار می رسد  وکیش عشق ومهری است که گستره اش خانه به خانه انسان ها را فرا می گیرد 

وبه تعبیر لسان الغیب به  خشک آیینان باید از مستی مصطفوی گفت تا ترک هوشیاری کنند 


 پشمینه پشو تند خو 

کز عشق نشیده است بو

از مستیش رمزی بگو 

تا ترک هوشیاری کند 


 هر زنی که اثاثی را در خانه شوهر جابجا کند (منزل را مرتب سازد )خداوند به او نظر کند وهر که خدا به او نظر کند عذاب نمی شود هر زن باردار اجر او مثل روزه دار مجاهد  شب زنده دار است وهنگام وضع حمل ، پاداش او نزد خدا چنان است که قابل اندازه گیری نیست و هر شیر دادن او به فرزند ش مثل آزاد کردن برده ای درراه خداست ،این را ابی خالد از امام صادق  و ایشان از پیامبر اکرم نقل می کند 

(همان ص 175)


دین محمّد (ص)که می خواهد انسان بسازد وجامعه قدر وقیمت نهاد خانواده را به تمامه می داند و زن را که استوانه این نهاد است کمال اجر می نهد وکارش را در فرزند آوری وتحمل مشقت فرزند پروری درردیف مجاهدان آن هم مجاهدان شب زنده دار وصائم می شمرد 

فرمود : چه نیکو ست فرزند دختر که لطیف ،مونس ودارای برکت است  این را سکونی از امام صادق وایشان از پیامبر روایت می کند 

(همان ص 102)

 آیین انسانی محمد (ص) در زمانه ای که عرب وغیر عرب دختر را ننگ خود می خواند چنین  دلنشین وکریمانه از دختران یاد می کند واین ها البتّه تنها جرعه ای  است از دریای معرفت ومحبّت وانسان دوستی وآیین مهر پروری محمّد مصطفی که درود خدا بر او وخاندانش باد 

وبی جا نیست که حافظ چنان شیفته مرام مهر آیین  محمّد (ص) است که مستانه می سراید :

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

در غزلی که مطلع آن چنین است :

ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد 

دل رمیده مارا انیس ومونس شد 

نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت 

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد






تاریخ : یکشنبه 97/9/4 | 12:9 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

- می گفت می رم بیابون شاید اونجا راحت باشم پیرزن اینو که شنید آهی کشیدو

- پرسید بیابون ؟این طرفا که بیابون نداره همه سنگلاخ

-  منظور همون ،می خواست بر بیرون شهر از این جا از این محل وازاین مردم بر بیرون

 پیرزن  اینو که شنید برگشت و با خودش گفت پس بر نمی گرده 

- چی گفتی ؟

-هیچی با خودم بودم

- حالا چرا بر می گردی ؟

-پس چی کنم؟

- برو برو شاید تو سنگلاخا میون صخره ها  جایی پیداش کنی

- تنهایی با این پا وپیری ؟حرفا می زنی 

-میخوای منم با هات بیام؟

- کجا؟

- پی نصرت تو بیابون 

-نه توهم  نمی تونی تو اگه می تونستی نمی ذاشتی بره

- پس چی می کنی ؟

- بر می گردم خونه شاید خودش بر گرده

- اما نصرت گفت بر نمی گرده 

-کی گفت؟ اون وقت که وصداش قطع شد 

-کدوم وقت؟

-نمی دونم یعنی یادم رفت 

- نمی دونی یا نمیخای بگی ؟

پیرزن رفت وحیدر او رو  نگاه می گرد با خودش می گفت کاش منم مثل نصرت می تونستم برم یعنی الان نصرت رسیده اما اون که جایی نمی خواست بره او  فقط می خواست اینجا نباشه پس رسیده  

پیرزن در حیاط رو که باز کرد متوجه کفشای نصرت  تو حیاط شد  جلو در ورودی دلش انگار آروم گرفت نصرت برگشته بود؟  وارد خونه شد نصرت روندید دنبالش گشت نبودپس این کفشا ؟یاد حیدر  افتاد  وقتی حیدر یک چیزی گفت ونگفت باخودش گفت یعنی حیدر چی رو نگفت؟

حیدر که با تکیه به چوب دستیش داشت بلند می شد با خودش گفت کاش بهش می گفتم که وقتی نصرت کفشاشو کند وپابرهنه از خونه رفت بیرون گفت که بر نمی گرده ولی چرا کفش هاشو نبرد نکنه بر میگرده اما نصرت حرف الکی نمی زد ، 

پیرزن همین طور که اشک چشماشو پاک می کرد خم شد و کفشارو برداشت وبرد تو صندوقچه گذاشت یاد حرف نصرت افتاد اون روز که تو محله مسخره اش کرده بودند به خاطرکفشای کهنه اش واون گفته بود از اون پاپوش های شما که بهتره همه اش از حروم از پاپوش درست کردن برای هم ،تواین فکرا بود که صدای در اومد یکی گفت عمهّ خونه ای ؟نگاه کرد حیدر بود 

-ها حیدر چی می گی ؟

-می گم خواستم بگم 

-ها خواستی بگی کفشای نصرت کو ؟ 

-آره یعنی نه خواستم بپرسم نصرت بر می گرده ؟

 -من از کجا بدونم نه بر نمی گرده

- اما اون گفت

- چی گفت؟

- گفت بر نمی گرده تا وقتی تو ومن و اهل محل با اونا هستید یعنی تا از اونا می ترسید 

-با کیا؟ از کیا می ترسیم 

- با حروم خورا دیگه با صفر ودارو دسته اش

- خوب که چی ؟

خوب یعنی اگه اون وقت که  بخوایم یعنی بتونیم بخوایم ونترسیم ودلمون روصاف کنیم نصرت بر می گرده مگه نه ؟

پیرزن بدون اون که  چیزی بگه رفت تو پستو و صندوقچه رو باز کرد کفشای نصرت رو برداشت وآورد گذاشت سر جاش جلو در ورودی






تاریخ : یکشنبه 97/8/27 | 1:59 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

علّامه جعفری در کتاب (حیات معقول) به نکته مهمّی درباره قرآن اشاره می کند که از جمله دلائل فوق بشری بودن قرآن این است که جملاتی در آن وجود دارد که نظیر ش را در هیچ جا نمی توان یافت قرآن از سنت هایی در هستی می گوید که عقل بشرمعمولی قادر به شناخت ودریافت آنها نیست 

درباره ائمه اطهار که قرآن ناطق هستند نیز همین گونه است خصوصا که در دوره ایشان اعجاز طبیعت محورانه (مثل شکافتن دریا و...) پایان یافته است و تاریخ بشر با اعجاز قرآن وارد فهم ودریافت جدید ی از اعجاز شده که از جنس کلمه واندیشه ومعرفت است لذامهم ترین دلیل حقانیت امامان عصمت  کلمات اندیشه خیز ایشان است 


نشانه عمیق و فوق العاده بودن نیز این است که در فهم  وتفسیر یک جمله یا فرازی از یک بیان اندیشه بسیار باید هزینه شود وکلمات بسیار در توضیح وشرحش به استخدام درآید تا شاید تاحدی روشنگر آن حکمت متعالی باشد  این مساله را در نهج البلاغه فروان می بینیم  

صاحب این  قلم از زمانی که با فراز نغز ونکته خیز مولا علی در تبیین عمل آدم در بهشت مواجه شد  که فرمود: آدم در بهشت یقینش را با شک شیطان معامله کرد ،( خطبه 1) تا امروز که بیش از بیست سال می گذرد در عمق این سخن همواره اندیشیده وهنوز از  حیرت در عظمت آن بیرون نیامده است از این موارد دربیانات معصومین فروان است 


ازجمله امام حسن عسگری (ع) در بیانی ژرف حکمت واندیشه بلندی را  درتحلیل  دوستی ودشمنی مطرح نموده و می فرماید :

[ حبّ الابرار للأبرار فضیله للأبرار، و بغض الفجار للأبرار زین للأبرار، و بغض الأبرار للفجار خزی للفجار]  (المجالس السنی?، ج 2، ص 6)

دراین بیان به سه قانون انسانی الهی  در حیات جمعی اشاره شده است که حکمت فراوان از جنس فلسفه اخلاق واجتماع در پشت آن نهفته است 

1- دوستی نیکان به هم فضیلت وارزش مضاعف به آنها می دهد 

2- دشمنی بدان با نیکان نه تنها مایه خواری وخسران نیکان نمی شود که زینتی برای نیکان است 

3- دشمنی بدان با نیکان بدان را خوار وخفیف می سازد 


علاوه بر سه قانون وسنّت  مهمی که امام به آنها اشاره فرمود، این سنت ها لوازم مهمی نیز دارند که به  برخی از لوازم این بیان حکیمانه اشاره می کنیم 

1- دوستی ودشمنی با متعلّق خود معنا پیدا می کند و فی حدّ ذاته ارزش گذاری نمی شود 

2- تنها نیک بودن فضیلت نیست بلکه فضیلت برتر آمیختن نیک بودن خود با دوستی نیکان است 

3-  گاه از دل دشمنی که یک امر تهاجمی وبرای دفع وحذف رقیب است با کیمیاگری سنت الهی عزت وفضلیت برای اهل خیر ونیکی پدید می آید  وازیک پدیده ضدّ آن  تولید می شود 

4- انسان های وارسته با آگاهی به این سنت های الهی نه تنها از دشمنی شنیعان بادخود نمی هراسند که آن را مایه فضیلت خود می دانند


معرفت آموزی امام به یک فیلسوف 


  نکته دیگر در حیات علمی امامان نوع نگاه وبیانات قرآنی  ایشان است که در تحلیل  وشناخت زبان ومنطق قرآن و در تفسیر وتاویل آیات آن وفهم ساختار قرآن هدایتگر عالمان و اندیشمندان است در یک مورد پرسش معرفت شناسانه پرمغزی از ناحیه امام عسگری (ع) در فهم قرآن فیلسوفی را به حیرت وتامل وا می دارد واورا از معرفت وعمل خطا باز می دارد

 گزارشی تاریخی را ابن شهرآشوب درباه مواجهه امام عسگری (ع ) با کندی فیلسوف معاصر امام (زمانی که  کندی به خیال این که در قرآن تناقض وجود دارد، مشغول تألیف کتابی در تناقض قرآن بود )نقل می کند که  بسیار در س آموز ومعرفت افروز است 

[ از شاگردان اسحاق کِندی فردی در محضر

امام حسن عسکری بود  امام به وی فرمود: برو به استادت بگو اگر گوینده قرآن نزد تو بیاید و از تو بپرسد: اگر مقصود خداوند از این گفتار، غیر از آن باشد که شما پنداشته ای و در پی آن هستی؟ واو الفاظ قرآن را در غیر معانی خود استعمال کرده باشد چه می گویی ؟آن فرد آمد و سئوال امام را با کندی طرح  نمود و کِندی گفت: یک مرتبه دیگر این سخن را برایم بیان کن وی بار دیگر سخن امام را بیان نمود. کِندی درنگی کردو گفت: این سخن را از کجا آموختی ؟

اومی گوید: این، چیزی بود که بر قلبم گذشت 

کندی می گوید: هرگز! همانند تو محال است بر چنین چیزی دست پیدا کند 

وآن فرد می گوید : این، را  امام عسکری علیه السلام ـ به من یاد داده است.

کندی می گوید: درست گفتی، چرا که چنین سخنانی تنها از همان خاندان صادر می شودسپس آتشی خواست و هر آنچه را که نوشته بود، در آتش سوزاند.] (مناقب ، ج 4، ص 424)

آن سئوال وبیان پر نکته ومعرفت امام واین عمل  آخر کندی آینه روشن وهدایتگر  برای کسانی است که یا در جو تحجر و ظاهرگرایی ویا مقابل در فضای اومانیسم وانسان محوری تنها فهم و اندیشه خطا پذیر خود را محور قرار می دهند و گاه ادعاهای معرفت ناشناسانه وگزاف درباره محتویات وحیانی مطرح می کنند ،تا از آن درس گیرند و حدّ خود وهم سطح وحی رابه درستی  بشناسند






تاریخ : جمعه 97/8/25 | 4:17 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

ولیّ عهدی امام رضا علیه السلام اتفاق برجسته  زندگی آن حضرت محسوب می شود در این ماجرااز سویی  سئوالاتی مطرح است واز طرف دیگر سخنان* وواکنش های امام نکات مهمّی را درنسبت دین ودنیا وحکومت روشن می سازد که به چند مورد اجمالا اشاره می کنیم

 

1- اوّلین مطلب این که مامون قبل از مساله ولیّ عهدی ابتدا خلافت خودرا به امام پیشنهاد داد وخواست که او کنار رود و امام خلافت را بپذیرد و امام پاسخ در خور تاملی دادند وفرمودند :اگر خلافت حقّ توست نباید به دیگری واگذاری واگر حقّ دیگری است تو حقّ واگذاری آن را  به من نداری  این برهان اولّا مامون را از هرجهت محکوم کرد وراه فراررا براوبست وعدم مشروعیّت اورا اثبات نمود

ثانیا  به این مهمّ اشاره دارد که حقّی که فرد حاکم پیدا می کند از ناحیه او قابل واگذاری نیست واین یعنی حکومت حقّ شخصی نمی تواند باشد (چراکه حقّ شخصی قابل واگذاری است  )ومشروعیّت حکومت یا خدایی یا مردمی باید باشد وحکومت استبدادی از اساس با منطق اسلام ناسازگار است حکومت یا از جنس وکالت ونمایندگی است ویا ولایت وانتصاب الهی ویا ترکیبی از این دو ست 

ثالثا امام گرچه طبق مبانی اهل بیت خودرا ذی حقّ در حاکمیّت می دانست امّا بنا نیست این حقّ به هر روش به دست آید اگر بناست امام حاکم باشد دیگر از جانب مثل مامون به او واگذار نمی شود که او حقّی ندارد بلکه تنها بیعت مردم به عنوان طرف و ضلع دیگر حاکمیّت می تواند این منصب الهی را بر قرار سازد 


2- بیان مهمّ دیگری که امام دارد وچند جا به صراحت یا به تلویح مطرح می کند این است که امام علیه السلام پیشنهاد مامون در زمینه خلافت  را امر دنیوی دانسته  وخود را از آن برکنار می داند ،حال این سئوال مطرح می شود مگر حکومت از شئون امام نیست پس چرا امام از آن به امر دنیوی تعبیر می کند ؟دقت دراین نکته راه گشای خیلی از مسائل است وباید ببینیم امام چه  چیز را دنیوی می داند؟

جواب این سئوال نیز باتوجه به نکته قبل روشن می شود بله  اگر مردم از امام پذیرش حکومت را می خواستند ، با توجّه به سیره اجداد مطهّر امام  چون حضرت علی که با خواست مردم ،حکومت را پذیرفت امام رضا نیز می پذیرفت  لذا از منظر امام حکومت بدون خواست ویا بدون  یار ی و همراهی ورضایت  مردم امری دنیوی  و خود خواهی وخود کامگی  است والاّ کاری اخروی ودرمسیر الهی است 


3- نکته مهمّ بعدی مساله پذیرش ولیّ عهدی از ناحیه امام بود واین جا سئوالی که مطرح است این که  با پذیرش ولیّ عهدی (ولو اجباری  وتحت تهدید مامون وبه شرط تعین شده از جانب امام که فرمود دخالت در امور حکومتی نکند)آیا امام به مشروعیّت مامون کمک نمی کند ؟

در پاسخ باید گفت که  چنین نیست  وکار امام مشروعیّتی به حاکمیّت مامون نمی دهد به این دلیل که تعیین ولیّ عهد  در حوزه سیاست اسلامی نیست یعنی نه طبق مبنای خلافت ونه ولایت، خلیفه و ولیّ امر نمی توانند از جانب خود ولیّ عهد بعدی را تعیین کنند وکار مامون به هیچ وجه  در مجموعه قوانین وسنت سیاسی اسلام  نمی گنجد واین کار از اساس حکومت وعمل اورا خارج از مبانی حکومت اسلامی می برد

لذا امام رضا دربیانی وضعیّت خودرا به یوسف پیامبر تشبیه می کند یوسف در فضایی مسئولیت پذیرفت که مبنا وفضا غیر دینی است بنابراین امام اصل حکومت را چون غیر شرعی وغیر مشروع می داند عمل خودرا در فضای حاکمیّت غیردینی در  تایید حکومت با عنوان دینی نمی داند ومشروعیّتی با قبول خود  بدان نمی بخشد

 وبه فرض اگر امام شهید نمی شد و بعد از مامون به حکومت  می رسید این موضوع دلیل بر مشروعیّت سلسله عباسی ومامون نبود بلکه  تنها استفاده امام از فضای فراهم شده برای یاری رساندن به مردم و مثل کار یوسف  بود  که کارش دلیل مشروعیّت حکومت عزیز مصر نبود وتنها خدمتی به مردم بود 


*برخی از کتب منبعی که بیانات امام از آنها نقل شد عبارتند از : الإرشواد ،مفید  ،عیون اخبارالرضا ، صدوق ،تاریخ الشیعة مظفر






تاریخ : پنج شنبه 97/8/17 | 3:2 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.