سفارش تبلیغ
صبا ویژن

اگرا ز این که یک منبری از مجلس امام حسین در تخریب رقیب سوء استفاده  می کند  بگذریم واگر این که اخلاق در موضع حساس وعظ وخطابه  مراعات نمی شود را نیز ندید بگیریم وایضا اگر این که صداوسیما سال هاست تربیون انحصاری چنین اشخاصی شده که بیشتر باعث بدنامی  دین وایضا سیاست دینی شده را نبینیم و اگر از کنار  همه این اعمال جاهلانه به توصیه قرآن  کریمانه عبور کنیم 

اما از یک نکته مهم به سهولت نمی توان گذشت  مساله ای که عواقب زیانبار را به دنبال آورده است وخطری خطرناک است  وآن قدرت زدگی  چنین تریبون  دارانی  و توسل وتمسک به هر ربط ویابس واتخاذ مواضع ضد ونقیض وبرخوردار از تشویش فکری وعملی است  که به دنبالش مشوش شدن ذهن برخی از جوانان پاک نیت که ارادتی به اینان دارد را حاصل آورده است

فیلسوفان سیاست می گویند قدرت فساد آوراست وبنده اضافه می کنم بدتر از قدرت قدرت زدگی است که فساد بیشتر می آورد آن هم نه فقط فساد مالی وسیاسی بلکه فراتر فساد عقیدتی وفکری واخلاقی، قدرت زدگی یعنی قدرت یا حداقل  نوعی از قدرت برای آدمی مقدس شود ودر دفاع از آن حاضر شود همه چیز را فدا کند 

منبری معروفی که این روزها به خاطر سبک گفتار وادبیاتش بر فراز منبر عمومی  مورد نقد قرار گرفته است که برخی مثل او را می خواهند مفسران اسلام انقلابی وطرفدار عدالت جا زنند چندی پیش در ستایش سرمایه داری البته با موضع حزب اللهی بودن گفت وچندی پیشتر سیاست را بر اخلاق وهرچیز مقدم دانست وگفت روایت منسوب به پیامبر درباره این که هدف از بعثت اکمال مکارم اخلاقی است سند ی ندارد 

وقتی  این نوع رفتار ها را کنارهم قرار می دهیم به همان موضوع قدرت زدگی می رسیم قدرت زدگی است که اخلاق را پس می زند تا سیاست وبگو قدرت را پاس دارد قدرت زدگی است که سرمایه داری که نوعی پشتوانه قدرت است را به ستایش می نشیند وقدرت زدگی است که از منبر وعظ به جای اخلاق صدای تحکم قلدرانه وبه جای نقد دلسوزانه تخریب جاهلانه  بلند می شود ونتیجه همه این ها نوعی حیرانی نسلی است که چشم به دهان این واعظان دوخته است

گاهی به این افراد باید متذکر شد که رعایت حال جوانانی که پاکدلانه پای منبرشان نشسته اند را بکنند وباعث ناامیدی وسرگردانی آنان را فراهم نکنند این همه موضع ورفتار متناقض با اصول وادعا ها اگر برای خود این ها قابل هضم است برای مخاطبان جوانشان قابل هضم نیست حداقل به اینان رحم کنید






تاریخ : دوشنبه 98/6/25 | 1:26 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

در اوائل جوانی در مشهد مقدس درمحفلی دینی فرهنگی که هفتگی برگزار می شد برای اولین بار وشاید آخرین بار از نزدیک دیدم که در یک جلسه که اکثریت شرکت کنندگان جوانان بودند دو تریبون درکنار هم قرار گرفته درپشت یکی عالم برجسته دینی حضور دارد  و دیگری برای پرسشگران آماده شده است وگاه این پرسش وپاسخ به مباحثه بین جوانان وآن عالم بدل می شود

آن روزمن  نیز  که درگیر سئوالات بسیار بودم  پرسشی را  از آن تریبون بدون هیچ هماهنگی قبلی مطرح کردم وآن عالم برجسته جوابی داد ومختصر بحثی با آن بزرگوار داشتیم ومهم تر از جواب، فضای عالمانه وکریمانه وشخصیت ده به جوان وگفتگو محور بود که خصوصا برای من جوان بسیار گیرا وجذاب بود واعتماد و امید آفرین بود 

 

اما وهزار اما وافسوس که  درجاهای دیگر خصوصا شهرقم که مرکز حوزه علمی ودینی است درطی اقامت طولانی مدت دراین شهر شاهد چنین صحنه هایی نبود ه ام والبته از آن تک درختان انتظار پدید آمدن باغ وبوستان در کشور نباید داشت وهنوز که بیش از دو دهه از آن ماجرا می گذرد فضا کم وبیش همان گونه است

 

نبود فضای گفتگو ودیالوگ بین عالمان ومراجع با مردم به خصوص جوانان وهمچنین فقدان دیالوگ   بین حاکمیت ومردم وبین نخبگان ومردم ونخبگان وحکومت وبین نخبگان سیاسی وغیره  با خودشان  از بلیه های دیرین دامن گیر دیار ماست که ریشه وعلت العلل بسیاری از ناملایمات فرهنگی اجتماعی وسیاسی است


نمونه ونتیجه نا میمون اخیر  وبه روز آن خود سوزی دختر جوانی است که بسیار  تاسف بار  وبحث انگیز شده است جوانی که طبق آنچه نزدیکانش اظهار داشته اند در خانواده هم فضای گفتگو را چندان تجربه نکرده است 

اگر بین عالمان وجوانان گفتگو  وسخن گفتن به عنوان یک فرهنگ نهادینه شده بود ومراجع وبزرگان از نزدیک با مساله های جوان آشنا بودند وبه مفاهمه  ودرک متقابل یکدیگر از طریق گفتگوی رودرو  و گفت وشنیدمی پر داختند اگر بین نهادهای حاکمیتی مثل قوه قضا ونیروی انتظامی وجوانان زمینه و ابزار وروش های این گفتگو ها فراهم بود نه شاهد سخت گیری های بی مورد  از سویی ونه اعمال خودسوزانه از سوی دیگر بودیم 

واقعیت این است که جامعه ما درهمه زمینه ها محتاج گفتگو است وکسانی که به هر دلیل وعلت نمی خواهند باب پربرکت گفتگو گشوده شود عامدانه یا جاهلانه به کشور خیانت می ورزند 

البته گفتگو لوازمی دارد واز بن با دستور یا سخنرانی یک طرفه و باسخنرانان انحصاری متفاوت است نخبگان وحاکمان وعالمان ما اگر دلسوز ند  باید به گفتگو تن دهند  گفتگویی که در فضای طرح آزاد  نظرات  مختلف ونه گزینش رخ دهد که در نتیجه آن چه بسا خطا یا ذهنیت نادرست یک عالم یا حاکم سیاسی اصلاح شود ویا خواست ونگاه نا موجه افراد وگروه هایی از جامعه اعتدال یابد و نفس این گفتگو آبی است از جنس کوثر بر کثیری از آتش هایی که به جان اجتماع وسیاست وفرهنگ ما افتاده است 

زیبنده  ما به عنوان میراث داران فرهنگ غنی علوی نیست که راه این تعامل مهم اجتماعی را ببندیم که امام ومولای ما  منادی بزرگ  گفتگو ودعوتگر به نقد ونظر برابر حاکمان وعالمان بود واز خود آغاز کرد و حتی درعصر ی که  حاکمیت های مرسوم استبدادی بودند اما او  مردم را به گفتگو وسخن ونقد ونظر خویش فرا خواندوآن امام‌آزادگان بانگ رسا  بر آورد که :

پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره می گیرند دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید، (نهج البلاغه خطبه 216)


به مالک اشتر  کارگزار ارشد خود فرمود :

پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی، و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بارها شنیدم که می‏فرمود: «ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانه‏ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد» 

پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم می‏بخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز می‏داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد. (نهج البلاغه نامه 53)






تاریخ : شنبه 98/6/23 | 1:37 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

درحکمت  ، شجاعت قوه اعتدال بین تهور وجبن تعریف می شود  ودرمنطق اخلاق همه فضائل اخلاقی حد وسط بین دو طرف افراط وتفریط هستند وازجمله شجاعت که  در میان جبن به معنای ترس وتهور به مفهوم بی باکی جاهلانه قرار می گیرد 

شجاع  بر قوه غضب خود عقل  را حاکم ساخته  عقلی که ثمره اش عمل معتدلانه وبه دور از افراط وتفریط است لذا شجاع  نه کار ی را از سر ترس فرو می گذارد ونه عملی را بدون علم وتعقل وبدون محاسبه انجام میدهد وشجاعت وعقلانیت دو کفه یک ترازو هستند 

 امام حسین درکربلا تصویر دقیقی از شجاعت  ارائه می دهد وتمام برنامه وعمل ایشان موید این معناست شجاعت امام باعث می شود بدون محاسبه عازم کوفه نشود لذا اول مسلم را برای بررسی اوضاع به کوفه می فرستد 

شجاعت امام اقتضاء می کند تا جایی که می تواند از لشگر دشمن به سوی خود جلب کند ومذاکره با ابن سعد وخطابه های مختلف در کربلا دراین راستاست 

(الامامه والسیاسه ج 2 ص ص6)

شجاعت امام می طلبد شجاعان را همراه خود به کربلا برد ودعوت از مثل زهیر دراین راستاست 

 کند همجنس با همجنس پرواز 

کبوتر با کبوتر باز با باز 

شجاعت امام اقتضاء دارد که همه راههای عقلانی را بیازماید وخود ویارانش را یکباره در تیررس دشمن  قرار ندهد لذا هنگام مانع شدن سپاه عمرسعد از ورودش به کوفه  پیشنهاد بازگشت را می دهد که البته دشمن نمی پذیرد (تاریخ طبری ج 5 ص 403)

شجاعت امام اقتضاء دارد که جان یاران وهمراهانش بیش از جان عزیز خود او برایش اهمیت داشته باشد لذا درشب عاشوراء بیعت خودرا بر می دارد واعلام می فرماید هرکس می خواهد برودگرچه یاران با وفایشان با جان ودل اعلام همراهی ووفاداری نمودند (تاریخ طبری ج 5 ص 185)

شجاعت امام می طلبد که فرمان کندن خندق دراطراف خیمه ها را برای حفاظت بیشتر بدهد وطناب خیمه ها را به گونه ای به هم ببندند که رفت وآمد از میان آنها سخت باشد واز شجاعت امام است که در روز تاسوعا گروهی پنجاه نفره را به فرماندهی برادرش  عباس بن علی برای کنار زدن دشمن از شریعه وآوردن آب اعزام نماید وآنان نیز موفق به بازگشت با مشک های پرآب شدند (انساب الاشراف /ج3ص 181)

شجاعت امام البته بیعت با چون یزید را نیز نمی پذیرد البته نه از آن رو که یزید فقط فاسق بود که پیشینیان او چون معاویه نیز فاسق بودند  بلکه بیشتر  از آن روی که یزید اولین کسی است که به روش سلطنتی واستبدادی محض وموروثی به خلافت رسیده است و موقعیت اوبا هیچ نوع تفسیر وقرائت از مفهوم  خلافت اسلامی سازگار نیست

مهم ترین وجه خلافت اسلامی این است که ضد استبداد وضدسلطنت باشد واین امر در خلافت یزید به کل نادیده گرفته شده است واستبداد علاوه بر  منش شخصی به روشی عمومی تبدیل می شود و بدتر این که این استبداد لباس دین پوشیده است و رذیلت استبداد دینی در حال پایه ریزی است 

شجاع به روش مستبدانه تن نمی دهد چون به تعبیر قرآن که درباره فرعون آن مستبد مهم تاریخ آورده است مستبد خوی تخفیف وخوار کردن دیگران را دارد  که قرآن فرمود :

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ 

پس او قومش را خوارنمود در نتیجه از او اطاعت کردند آنان مردمى فاسق بودند 

(زخرف /54) 

امام شجاع زیر بار خفت وخواری نمی رود لذا امام حسین ذلت ناپذیری خود را دلیل بیعت ناپذیری اعلام فرمود : :ان ابن الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنین السله والذله وهیهات منا الذله ،آن مشکوک النسب (ابن زیاد )مرا در دایره (انتخاب) مرگ با شمشیر ویاذلت قرار داده وچه دوراست ذلت از ما  (تاریخ دمشق ص 216)

بالاخره شجاعت امام اقتضاء می کند در عصر غم انگیز عاشوراء در حین نبرد دلیرانه فریاد هل من ناصر ینصرنی سر دهد چون شجاع آگاهانه به میدان قدم می گذارد واعلام یاری خواستن ودعوت از آگاه دلان برای انتخاب راه حق به مفهوم پافشاری بر حقانیت راهی است که می رود






تاریخ : شنبه 98/6/16 | 3:7 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 قصه کربلا از آغاز تا انجام مملوّ از نکات درس آموزی است که نمی شود تنها آنها را اسوه دین یا اخلاق نامید بلکه فراتر از آنها اساس وزیر بنای دین واخلاق هستند

قصه کاروان کربلا از مدینه تا مرز کوفه وکربلا ازعمل سالار کاروان تا تک تک سربازان وفادارش تفسیر وتحلیل عملی دین وسنت پیامبر اسلام است وما در محرم بیش از هر چیز به سیره وسنت اسلام اصیل که پایه دین وایمان ماست باز می گردیم

حضرت علی در نهج البلاغه بیانی دارند و دربرابر منطق تکفیر خوارج به سنت پیامبر استناد می کنند ودرمان افراط وتفریط را بازگشت به سنت نبوی می دانند (خطبه 127 نهج البلاغه ) کاروان کربلا به تمامه تجلی این سنت است و محرم درمانگر افراط ورزی وتفریط پیشگی هایی است که باز به تعبیر امیر مومنان هردو آنها نشانه جهالت اند لَا یُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً جاهل یا در افراط یا تفریط دیده می شود (حکمت 67نهج البلاغه )

یک نمونه از این درس های اصیل را در قصه مسلم بن عقیل می بینیم وقتی که برخلاف قرار قبلی که بر قتل عبید الله بن زیاد به دست مسلم هنگام عیادت عبیدالله از هانی توافق شده بود اما مسلم چنین نکرد ودر پاسخ سنت وسیره پیامبر را یاد آور شد گزارش این پاسخ از کتاب نفس المهموم نوشته شیخ عباس قمی چنین است : وقتی هانی پرسید چرا اورانکشتی؟ مسلم گفت : (یادم آمدم )حدیثی از پیامبر که برایم نقل شده است و فرمود : ایمان بند ترور است ومومن ترور نکند (نفس المهموم /ص131)

مسلم بن عقیل با استناد به روایت پیامبر به ما می آموزد که درمنطق اسلام ترور وکشتن غافلانه مردود است واین آموزه نه تنها الگویی اخلاقی واجتماعی سیاسی است بلکه بالاتر ،استوانه واساس دین ورزی واخلاق است

این عمل مسلم می آموزد دین ورزی یک مسلمان باید متکی بر اخلاق باشد و یک مسلمان مجاز به کار غیر اخلاقی ولو بادشمن نیست وهیچ مصلحتی نمیتواند اخلاق را در سیاست نبوی وعلوی وحسینی نادیده گیرد

?مسلم این تربیت یافته مکتب اهل بیت در حساس ترین لحظه تاریخ اخلاقی ترین تصمیم را گرفت تصمیمی که در ظاهر دشمن اورا ازمهلکه نجات داد اما در نگاه بلند انسانی تمام انسانیت را به اصالت دین واخلاق امیدوار ساخت ونشان داد که حقّ به حقّ ونه به ادعا هست ووجود دارد ونشان داد تفاوت قیام برای حق وعدالت با ادعاهای گزافه وقدرت طلبانه درکجاست ?افتخار شیعه به داشتن چون مسلم است که هیچ چیز مانع از آن نمی شود که ذره ای از مرز اخلاق بیرون رود ولو آن که دشمن درجه یک او از مهلکه به در رود وبعد او وامامش را به شهادت رساند وچه باک که چنین شود درعوض اصالت حق وانسانیت برای تشنگان حقیقت درطول تاربخ مانا وپایدار می ماند و راز جاودانگی شهید نیز در همین است که او گواه بر وجود حقیقت در جهان وهستی است

مثل مسلم نه فقط معلم ومربی اخلاق که استوانه اخلاق می شوند واین هاست که محرم وکربلا را برای همیشه تاریخ جاودانه ساخته وانسان را در هر عصر ونسل محتاج تذکار قصه زندگی ودین واخلاق ساز کربلا نموده است واین هارا باید از کربلا آموخت






تاریخ : جمعه 98/6/15 | 2:35 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

 به مناسبتی بحث وحی نبوی در کلاس مطرح شدودانشجویی  پرسید نظر شما درباره نظریه رویای رسولانه (دکتر سروش )چیست ؟

در پاسخ گفتم مهم ترین نقص این نظریه بدون دلیل بودن آن  است

 نظریه پرداز همه کار درباره سخن نموده از توسل گزینشی به سخنان عرفاء  وحکماء تا تکیه بر برخی از  داده های روانشناسی و توجه دادن به لوازم به ادعای خود مثبت نظر خویش  مثل پاسخ گویی به برخی از شبهات قرآنی تا تحلیل های شخصی خود از وحی اما یک دلیل متقن برای ادعا یش نیا ورده است

تمام حرف وادعای  ایشان این است که زبان قرآن زبان خواب است واحتیاج به معبّر دارد ونه مفسر اما هیچ دلیل قابل قبول  نیاورده که چگونه  امری که دربیداری رخ داده ودهها گزارش تاریخی این مساله را اثبات می کند سر از خواب در میاورد و قواعد عالم خواب بر آن بار می شود؟ زبان خواب رخداد ی از جنس خواب می طلبد وامری که درعالم واقع وبیداری رخ می دهد هر ویژگی که داشته باشد اورا از بیداری وزبان بیداری بیرون نمی برد واحکام خواب را بر پدیده ای که در بیداری رخ می دهد جاری کرد ن تحکم و زور گویی  است

 درست است که ساحت وحی پیچیده وپر رمز وراز است وفهم آن چندان آسان نیست اما این ها باعث نمی شود برای فهم وحی به هر رطب ویابسی متوسل شویم ومقام وحی را تتزل دهیم این نظریه آدمی را یاد برخی از واکتش های اولیه مشرکان حجاز به قرآن  می اندازد که پیامبر را به سحر وجنون وامثال آن متهم

 می کردند  وحی وحی است نه الهام شاعرانه است ونه برخوردار از زبان خواب است 

نمونه تاریخی ذیل که امام علی علیه السلام  گزارش می دهد یک مورد روشن در بیان کیفیت وحی رسولانه  است که می رساند نه تنها وحی در بیداری بوده بلکه شخصی چون امام علی نیز سهیم وهمراه پیامبر اکرم  در درک این تجربه بلند وبی نظیر بوده اند

 ترجمه متن گزارش از نهج البلاغه

[پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء می گذراند، تنها من او را مشاهده می کردم، و کسى جز من او را نمی دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که خدیجه هم در آن بود و من سوّمین آنان بودم. من نور وحى و رسالت را می دیدم، و بوى 

نبوّت را می بوییدم من هنگامى که وحى بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرود می آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم اى رسول خدا، این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: على! تو آنچه را من می شنوم، می شنوى، و آنچه را که من می بینم، می بینى، جز اینکه تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می روى ]نهج البلاغه /ترجمه دشتی خطبه 192






تاریخ : شنبه 98/5/19 | 10:35 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.