سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

?عدالت منزلتی نیاز فراموش شده 

از جمله مهم ترین موارد عدالت عدالت منزلتی است که به معنای این است که هر کس و هر چیز و هر کار در جایگاه وجای ومنزلت خود باشد امیرمومنان نیز این مورد از عدالت را مهم ترین وجه عدالت برمی شمرد به گونه ای که تعریف عدالت یا حداقل  مهم ترین  ثمره عدالت را تحقق عدالت  منزلتی می دانند 

[ فَقَالَ (علیه السلام ) الْعَدْلُ یَضَع ُالأُْمُورَ مَوَاضِعَهَا 

[ فرمود:] عدالت کارها را بدانجا می نهدکه باید ]

(نهج البلاغه /حکمت  437)

این بیان درباره عدالت منزلتی  می رساند سایر موارد عدالت نیز به نوعی زیر مجموعه این نوع از عدالت است لذا جامعه و مجموعه ای که افراد واجزای آن در جای خود ودرکار خود نباشد به بی  عدالتی ودرنتیجه به سمت انحطاط خواهد رفت وامروز متاسفانه جامعه ما از جهات و از جوانب مختلف با بی عدالتی منزلتی مواجه است که بخشی از آن به خاطر تاثیر  پذیری منفعلانه دربرابر فرهنگ غرب و بخش دیگر به خاطر خروج افراد ونهادها از تعاریف قانونی و رواج بی قانونی با توجیهات دینی و انقلابی است وبخش سوم قرار گرفتن افراد درمناصب به خاطر رابطه بازی وبدون داشتن تجربه وتخصص لازم است 

 در بخش اول یعنی بی عدالتی منزلتی ناشی از فرهنگ غرب  را به عنوان نمونه در به دست گرفتن شغلها وکارهای نا متناسب با شئون زن مسلمان ایرانی می بینیم که باعث غفلت او از وظایف وتکالیف فطری او شده است ونابسامانی های مختلف اجتماعی و فرهنگی وحتی اقتصادی را موجب شده است ونمونه دیگر توجه افراطی و البته سطحی به رشته های علوم تجربی و پایه و غفلت از سرمایه گذاری جدی وعدم سوق دادن  نحبگان دانشگاهی به سمت علوم انسانی مشهود است  که این مساله باعث شده اغلب افراد کم استعداد وارد رشته های علوم انسانی شوند ودرنتیجه در مراکز و جایگاه های  حساس مثل حوزه مدیریت وسیاست واقتصاد  که بیشتر فارغ التحصیلان این رشته باید  درآنها حضور داشته باشند  این حوزه ها از خلا وجود افراد نخبه رنج می برد ولذا کارهای اساسی کشور سامان نمی گیرد اما در بخش دوم یعنی عمل بر خلاف وظایف و تعاریف قانونی به نام دین واحساس وظیفه یا انقلابی گری به نمونه های فروان از جمله دخالت وحضور نظامیان در امور فرهنگی واقتصادی می توان اشاره کرد که حکم چند روز پیش درباره فرمانده اسبق نیروی انتظامی به خاطر دخالت غیر قانونی در امور اقتصادی و فروش نفت یکی ازاین موارد است واختلافات پدید آمده بین دولت وبرخی نهادهای نظامی نیز بازگشت به همین تخلف از وظایف قانونی برخی از نهادها دارد که می خواهند در فرهنگ وسیاست و اقتصاد نیز دخیل باشند آن هم دخالتی تام ودر بخش سوم هم نمونه ها فروان است یک مورد آن ریاست سابق تامین اجتماعی بود که به صرف رابطه باندی در جایگاهی قرار گرفت که خسارات بزرگی بر کشور زد و موجد فسادهای مهمی گشت 

و مهم ترین نتیجه مهلک بی عدالتی منزلتی بروز هرج و مرج در جامعه و رواج روحیه مسئولیت ناپذیری  وبه تبع فسادهای مختلف است ولذا در سهم خواهی های قدرت و ثروت همه بخش های جامعه و نظام حضور دارند اما در پاسخ گویی هر کس یا مجموعه ای دیگری را مقصر می داند تعیین جایگاه افراد  به حدی حیاتی است که حتی در مجموعه های کوچک نیز وجودش از دیدگاه بزرگان دینی ضروری است لذا حضرت امیر در توصیه به فرزند بزرگوار خود تقسیم وظایف را حتی بین کارگران وعمله یک خانواده ضروری می داند ومی فرماید : 

[وَ اجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ فَإِنَّهُأَحْرَی أَلاَّ یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِکَ

و هر یک از خدمتکارانت را کاری به عهده بگذار، و آن را بدان کار بگمار تا هر یک وظیفه خویش بگزارد و کار را به عهده دیگری نگذارد] (نهج البلاغه /نامه 31)

وباتاسف  در جامعه ما  با فاصله گرفتن از این راهنمایی های حکیمانه وجامعه ساز بزرگان خود گاه امور را  به سمت ناکجا آباد می بریم






تاریخ : چهارشنبه 96/4/21 | 11:11 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

?نفی قطب بندی معرفتی و سیاسی

 

امام صادق علیه السلام در پاسخ فردی که از او درباره جبر واختیار سئوال کرد به نظر معروف امر بین الامرین اشاره کرد و با نفی جبر مطلق واختیار مطلق فرمود بین این دو به وسعت فاصله آسمان تا زمین فاصله است عین ترجمه روایت این  چنین است :

[ راوى گوید مردى بامام صادق علیه السلام عرض کرد:  خدا بندگان را بر گناه مجبور کرده است؟ فرمود: خدا دادگرتر از آن است که ایشان را برگناه مجبور کند و سپس به آن جهت عذابشان نماید، آن مرد گفت، قربانت گردم: پس کار را به بندگان واگذاشته است؟ فرمود اگر بایشان واگذار کرده بود در تنگناى امر و نهیشان قرار نمى داد، عرض کرد: پس میان این دو، منزل دیگری است؟ فرمود آرى، فراخ تر از میان آسمان و زمین. ](اصول کافى جلد 1 ص 222 روایت 11)

ازاین روایت پر معنا علاوه بر جواب  موضوع جبر واختیار یک نکته مهم واساسی که پایه تفکر اصیل اسلامی است برداشت می شود وِآن این که نباید در فهم موضوعات ومسائل هستی و اجتماع در دام دو گانه سازی ها افتاد واین بیان  خط بطلانی بر منطق سیاه وسفید کردن مو ضوعات می کشد  مساله ای که در عرصه فرهنگ وسیاست بسیار متداول است و مسائل وموضوعات را در دو گانه هست ونیست و خوب وبد وخیر وشر و امثال آن تقسیم می کنند این که ریشه این تفکر و نگاه به کجا بازگشت دارد دراین مجال بحث تفصیلی درباره آن ممکن نیست و همین قدر اشاره کنم که تکیه افراطی بر تضاد در تفکر و نگاه متضادانه به پدیده ها  از جهت عقیدتی بازگشت به  اعتقاد به ثنویت در عالم وتقسیم جهان به دو قطب خیر وشر دارد و این نگاه در سده های اخیر از جانب مارکسیست ها و قائلین به دیالیکتیک تاریخی و تنازع مدام اضداد تقویت شد و به عالم سیاست نیز تسری یافت واز جهت سیاسی اجتماعی نیز این نگاه در  تفکرات قبیله گرایانه و تقسیم افراد به هم قبیله و غیر آن ریشه دارد  و متاسفانه  دیدن جهان و افکار  با منطق شر مطلق یا خیر مطلق  گاه توجیه دینی می گیرد وبرخی برای پرهیز از نسبیت گرایی به  مطلق بینی روی می آورند و خط کشی خوب وبد وخیر وشر و زشت و زیبا را غلیظ می کنند و واقعیت این است که نسبیت گرایی شکاکانه  ربطی به نگاه معتدلانه ومتوازن به تمام مراتب هستی ندارد و  دیدن حقایق متکثر در جای خود  نه تنها به نسبیت حقیقت و شک در اصل حقیقت  منجر نمی شود که حاکی از غنا و ذو ابعاد بودن وذوبطون بودن حقایق از سویی و ظرفیت های متفاوت فکری انسان ها از سوی دیگر است  قرآن نیز با اشاره به خلقت متنوع آدمیان در نژاد ها و اقوام مختلف که طبیعتا به تنوع افکار وسلایق منجر می شود  به نکته ای معرفت شناسانه اشاره می کند ودلیل اختلاف وتنوع را معرفت افزایی می داند که فرمود : 

[اى مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله هاقرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید . بى تردید گرامى  ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست . یقینا خدا دانا و آگاه است ].

(حجرات /13) 

 از جمله نتایجی که به نظر می رسد  این بیان متعالی بر آن دلالت دارد این که هر قوم و قبیله و نژادی حظی از حقایق دارد که قوم دیگر را کنجکاو ومشتاق شناخت آن بخش از حقیقت می کند درنتیجه اختلافات  باعث معرفت افزایی و به تبع انس و الفت و آشنایی می شود منطقی که کاملا در مقابل تفکر تضاد محور وتقسیم همه چیز به دو بخش خوب وبد وخیر وشرر وامثال آن دارد  وبه تضاد های  اجتماعی سیاسی و تنازعات فکری بیشتر دامن می زند حضرت امیر نیز با اذعان به برکات تضاد ها و تفاوت های فکری توصیه می کند که فکر صحیح را در زدن افکار به هم بدست آوریم که این به معنای مطلق ندانستن افکار و دیدن  وبه دست آوردن حقیقت را در دو ویا چند  فکر و ذهن جستجو کنیم در واقع ما درصحنه افکار واعمال همیشه دست به انتخاب بین دو فکر  درست و غلط و حق وباطل نمی زنیم بلکه بسیاری مواقع میان دو اندیشه اندیشه ها وبه تبع انتخاب های مختلف وجود دارد و چه بسا اندیشه حقی مستتر در چند نظر باشد که با پیراستن نواقص هرکدام می توان به رای درست رسید چنان که حضرت امیر دربیان حکیمانه ای از جمله روش های دست یابی به حقیقت را دیدن و شناختن نظرات مختلف می دانند و می فرمایند 

[مَنِاسْتَقْبَلَ وُجُوهَ ا?ْرَاءِ عَرَفَمَوَاقِعَ الْخَطَإ[و فرمود:] آن که به  پیشیواز رایها رفت ،درست را از خطا باز شناخت.](نهج البلاغه /حکمت 173)

بنابراین درروش تفکر اسلامی قطب بندی های سیاه و سفید و تقسیم بندی به حق وباطل مطلق  جایگاهی ندارد وطالبان حقیقت در فهم  حقایق و معارف ونشر آنها و همچنین در سیاست مداران در عرصه سیاست که تابع معارف  است  به این اصل توجه جدی کنند و جامعه و فکرها را در قطب بندی های کاذب حق مطلق وباطل مطلق قرار ندهند و زمینه نقد وبررسی عالمانه همه اندیشه ها را فراهم کنندو جامعه را به سمت گفتگو ودر نتیجه تفاهم و همزیستی مسالمت جویانه و احترام به افکار واندیشه های یکدیگر  و نه تنازع و تکفیر هدایت کنند






تاریخ : یکشنبه 96/4/18 | 1:59 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

?اول اخلاق بعد سیاست 

 

اخلاق به خصائص روحی وروانی بازگشت دارد ساحتی که بین علم وایمان وعمل قرار می گیرد بعدی درانسان هست که تفکر می کند واین عقل است بعد دیگر آدمی را به ایمان رهنمون می شود که فطرت است و بعدی است که سرباز  پیاده ومکلف به انجام دستورات است که بعد عملی است و آنچه بعد از علم وایمان و قبل از عمل نقش اسایی در ساختار مادارد بعد اخلاقی یا همان  فضائل ورذائل اخلاقی است در بعد اخلاقی اوصافی چون بخل و حسد وحرص می توانند هم بر اندیشه وهم ایمان وهم عمل تاثیر بگذارند و پوشش وحجاب و مانعی برابر  همه باشددر واقع دربعد اخلاقی بیش از هر چیز منفعت یا مصلحت شخصی مورد لحاظ قرار می گیرد  وبسیاری از حقایق و واقعیات درپای منیت ها قربانی می شود با علم وحتی گاه با ایمان به حقیقت یا واقعیتی آن حقیقت انکار می شود چون مخالف منفعت شخصی است و  هرچه تجربه فردی واجتماعی آدمی بیشتر می شود بهتر به اهمیت واولویت اخلاق در ساختار فردی و جمعی انسان پی می بریم در قرآن نیز عامل وعلت انحرافات واول وآخر اعوجاجات بازگشت به اخلاق دارد آنچه که شیطان و آدم را می لغزاند در هردو امری مربوط به حوزه اخلاق است نه علم یا ایمان آدم و شیطان هردو علم وایمان به خدا داشتند اما در حیطه اخلاق لرزیدند که یکی با تکبر وخودبرتر بینی سقوط می کند 

قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ 

خدا فرمود : از این جایگاه و منزلتت [ که عرصه فروتنى و فرمانبردارى است ] فرود آى ؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند ، بزرگ منشى کنى پس بیرون شو که قطعا از خوارشدگانى .(اعراف/13)  

و دیگری با حرص و زیاده طلبی وبی صبری وناشکیبایی هبوط می کند 

وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى? آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا 

یقینا پیش از این به آدم سفارش کردیم پس فراموش کرد و عزمى استوار براى او نیافتیم .(طه/115)  

و به خاطر اهمیت ویژه اخلاق است که پیامبر اکرم هدف بعثت خودرا تکمیل مکارم اخلاق می داند همچنین  اخلاق خاص ترین و خصوصی ترین ساحت وجود آدمی است عقل وفطرت انسان از اجتماع تاثیر وتاثر می پذیرد وغالبا افراد تحت تاثیر اجتماع نوع علم وایمانشان متعین می شود اما اخلاق را خود انسان می سازد یا ازطریق ژن ووراثت که حامل خصوصی ترین اوصاف است به ارث می برد ودشوار ترین تغییر هم تغییر اخلاقی است که تغییر گوهر وجود شخص است و معیار ومحک انسان شدن ودین داری حقیقی نیز اخلاق است وبس ادعای ایمان وعلم زمانی صدق وحقانیتش اثبات می شود که با اخلاق محک بخورد تعریف وتمجید خداوند از پیامبر اعظم هم نه با عنوان عالم بزرگ یا مومن درجه یک بلکه با خلق عظیم است

وَإِنَّکَ لَعَلَى? خُلُقٍ عَظِیمٍ 

و یقینا تو بر بلنداى سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى .(قلم /4)  

 واگر در عرصه سیاست واجتماع به عیان می بینیم که خصوصا مدعیان دین وایمان نشانه های آشکاری از ضعف اخلاقی خودرا به نمایش می گذارند نشان از دشواری خودسازی اخلاقی است بهانه های بنی اسرائیلی امروز مدعیان درقبال هر کار دولت یک نمونه بارز است فرضا اگر اتقاقی در مبادلات بین المللی نیفتد می گویند روح برجام به غارت رفت اگر قرارداد مهمی با شرکت های بزرگ بسته شود فریاد بر می آورند که خیانت کردید واین یعنی همه این ها بهانه است و حسادت پنهان در ورای این فریادهای گوش فلک کر کن برای همه کاملا آشکار است ولذا به اینان و خود توصیه می کنم برگردیم و  قبل از سیاست ورزی به خود سازی اخلاقی بپردازیم






تاریخ : جمعه 96/4/16 | 8:33 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

?یک بیماری فرهنگی سیاسی 

 

درنوشته ای  آوردم که جامعه مذهبی کشور به بلیه مداح محوری وبه حاشیه رانده شدن تفکر وتحقیق وعالمانه سخن گفتن در منابر مذهبی مبتلاست وامروز می بینیم که این بلیه دامن تربیون های رسمی وعمومی را نیز گرفته است وجایگاهی که باید منادی وحدت ملی باشد مداحی با رجز خوانی وتندگویی وتفرقه افکنی  در روز عید ودر محفل تجلی وحدت وانس ،ذائقه هارا تلخ می کند و بر تصمیمات ملی وبا پشتوانه مردمی یکه تازانه می تازد  وتفرقه می افکند و توهین می کند وهمین نشان از یک بیماری فرهنگی در محافل مذهبی وبه علاوه سیاسی واجتماعی است فرهنگ مداح پروری دراین سالها بسیاری را از مساجد ومحافل مذهبی که باید محل نشر احساس پاک و تفکر عمیق دینی باشد رانده است فرهنگ مداح پروری و سطحی نگری  و فریادزدن بی تامل و اندیشه ومطالعه نمازهای جمعه را نیز خلوت کرده است و امروز باتاسف می بینیم که یکی از بزرگترین ومهم ترین اجتماعات ملی مذهبی نیز دچار آفات تفرقه افکنی می شود خوب است متولیان و ناظران ومنتقدان به وضعیت فرهنگی به این مسائل نیز توجه کنند  وگمان نشود که وقتی تربیون ها دردست مداحان وشبه مداحان آن هم با تعلق خاطر به یک جریان قرار گرفت نظر  مخالف که  اتفاقا نظر اکثریت است به یک باره دچار تحول می شود وهمه به کیش آن جریان در می آیند بلکه این شیوه ها نتیجه معکوس دارد کما این که دراین سالها بسیار آزموده شده است واقعیت این است که تربیون های فرهنگی ومذهبی کشور دراین سالها از دو آفت رنج می برد آفت تبعیض و آفت سطحی نگری، از صداوسیما تا تربیون های نماز جمعه همه در اختیار یک جریان است وآن هم بیشتر دراختیار مداحان آن جریان نه عقلایش لذا وقتی از خلل  فرهنگی صحبت می شود خوب است به این خلل ها نیز توجه شود فرهنگ زمانی به سامان می رسد که در اختیار اهل فرهنگ ودرخدمت عموم مردم باشد سپردن فرهنگ به غیر فرهنگیان وآن را  در خدمت حزب وجناحی در  آوردن عین تخریب فرهنگ است






تاریخ : چهارشنبه 96/4/7 | 1:22 عصر | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()

?عید احیای دین و معرفت عید فطر عید فطرت است و فطرت الهی ترین نهاد درون انسان است آدمی دربعد معرفت وشناخت حقیقت حداقل چهار بعد مهم دارد احساس ،عقل ،قلب ،و فطرت ودرمیان این ابعاد فطرت دارای امتیازات ویژه است ??شناسنده بی نهایت اولین ومهم ترین خصوصیت فطرت آن است که بی نهایت شناس است درحالی که عقل واحساس وقلب در شناخت محدودیت دارند و محدود ها را می شناسند قرآن نیز در شناخت بی نهایتی چون خداوند بر بیدار سازی فطرت تکبه می کند فطرت بعدی است که توان امور ی از جنس بی نهایت مثل ازلیت وابدیت و توحید را دارد واگر دردرون آدمی نهاد فطرت نبود اساس شناخت امور بی نهایت غیر ممکن می شد قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ پیامبرانشان گفتند : آیا در خدا که شکوفاننده آسمان ها و زمیناست ، شکى هست ؟ (ابراهیم /10) ??اولین ابزار شناخت ویژگی دوم فطرت آن است اولین قوه وبعد دراکه آدمی و بعدی است که رابطه مستقیم با حق دارد انسان قبل از آن که با عقل وحتی حس به شناخت پدیده ها وتطبیق آنها با حقیقت برسد با فطرت خود حق را می شناسد و تصدیق به حقانیت نیازهای اساسی مثل گرسنگی و تشنگی و سیری و می کند و لذا شناخت فطری بر شناخت های دیگر مقدم است ازاین روی ابراهیم فطرت محور برای شناساندن خداوند این گونه برهان می آورد وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ و آنکه او طعامم مى دهد و سیرابم مى کند(شعراء/79) یعنی شناخت ودرک گرسنگی وسیری که جزو اولین و ابتدایی ترین درک های بشری است به وسیله حق آن هم از راه فطرت امکان پذیر است ??شناخت حضوری ویژگی سوم شناخت فطری آن است که شناختی حضوری است ونه حصولی وعینی است نه صوری در فطرت حقیقت امور در نزد انسان حاضر می شود ودرک می شود و اگر موضوع شناخت بسیار متعالی باشد مثل شناخت حق وخداوند فطرت غرق در حضور حق می شود وتمام وجودش در احاطه حضور خداوند قرار می گیرد لذا فرمود : ِ اللَّهُ عَلَى? کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ .(بروج /9) ??عین دین ویژگی وامتیاز چهارم شناخت فطری آن است که شناخت فطرت به نوعی عین دین است فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ?لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَ?کِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ پس حق گرایانه و بدون انحرافبا همه وجودت به سوى دین روى آور ، سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش براىآفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلى نیست ؛ این است دیندرست و استوار ؛ ولى بیشتر مردم معرفت و دانش ندارند .(روم /30) ??نتیجه گیری بنابرآنچه گفته شد احیای فطرت در رمضان ورسیدن به عید فطر یعنی اولین نهاد معرفتی انسان احیا ء می شود که پایه واس واساس سایر ابزارهای معرفتی است که اگر این نهاد احیاء نشود سایر شناخت ها سلامت خودرا از دست می دهند وشناخت های بیمار خواهند شد و شناخت ومعرفت بیمار همان شناخت شک زده است ویقین حاصل از فطرت درمانگر مرض شکاکیت شناختی است وهمچنین به معنای احیای درونی ترین نهاد انسان است که سرشار از شناخت حق است وانسانی که فطرت او بیدار وزنده می شود دراین شناسه غرقه می گردد مثل قطره ای که در حضور دریا دریا را می شناسد ودرعین حال غرق دریا می شود ورمضان مقدمه کسب چنین معرفتی نسبت به خداوند وحقیقت است وهمچنین رمضان به معنای احیای دین است ادیانی که رمضان وروزه ندارند ویا اعتنایی بدان نمی کنند درواقع عنصر مهم احیای دین را ازدست داده اند ودینشان به سمت میرایی می رود واسلام با تعبیه تاثیر گذار ونهادینه سازی رمضان در زیست دینی درواقع عنصر احیاگری دینی را درون حیات دینی تثبیت وتقریر کرده است و دینی که هرسال با رمضان احیا ء می شود نامیرا خواهد بود وعید فطر به معنایی جشن تولد و استمرار زندگی دوباره دین در درون انسان وجامعه نیز هست






تاریخ : دوشنبه 96/4/5 | 3:45 صبح | نویسنده : مرتضی زارعی | نظرات ()
   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By SlideTheme :.